مدلهای بلوغ سازمان و فرایند


تجربه نشان می دهد که تغییرات کسب و کار اغلب در نتیجه مدیریت صحیح فرآیند است. بنابراین اجرای مدیریت فرآیند باید به عنوان یک برنامه تغییر کسب و کار در بردارنده ی همه جنبه های مرتبط با پیشرفت سازمانی باشد. هدف اصلی از معرفی مدیریت فرآیند سازمانی افزایش کارایی و اثربخشی همه فرآیندهای سازمان است. از دیدگاه عملیاتی مدیریت فرآیند شامل تعریف فرآیند، اندازه گیری عملکرد و بهبود مستمر آنها به عنوان جزئی از کسب و کار روزنامه می باشد.
در این رابطه مدل های بلوغ به عنوان یکی از حوزه های گسترده در زمینه بهبود عملکرد سازمانی محسوب می گردد. آنها اطلاعات مربوط به نقاط قوت و ضعف سازمان ها را به خوبی به روش الگوبرداری مهیا می سازند. تعداد مدل های بلوغ سازمانی درحال گسترش است با اینکه ابتدا بیشترین کاربرد این مدل ها در صنعت نرم افزار بوده است اما امروزه به سرعت در دیگر صنایع هم نفوذ کرده است. در این مقاله از میان مدل های بلوغ، مدل بلوغ قابلیت(CMM) ، قابلیت یکپارچه (CMMI)، قابلیت کارکنان(PCMM) ، مدل IDEAL، مدل ممیزی فرآیند(PEMM)، مدل بلوغ مدیریت فرایند کسب و کار(BPMM) و مدل ارزیابی بلوغ مدیریت فرایند(PMMA) معرفی شده و نقش آنها بر مدیریت بهبود فرایندهای سازمانی مورد بررسی قرار گرفته است.
امروزه سازمان ها بطور فزاینده ای در حال اداره کردن فرایندها، مشتریان، تامین کنندگان و محصولات خدمات خود می باشند. به علاوه آنها امیدوارند که از طریق بهبود و اصلاحاتی که در فرایند خود بوجود می آورند بتوانند با پویایی های بازار همگام شوند. سیستم مدیریت فرایندهای سازمانی از طریق توانا سازهای فنی به سازمان ها در جهت تشخیص بهتر نیازهای سازمانی خود یاری می رساند.
مدیریت فرایند کسب و کار یک شیوه مدیریت با اهمیت برای تحول کسب و کار و تغییر سازمانی است. در مواجهه با نقش حیاتی و پراهمیت مدیریت فرایند کسب و کار برای تغییر و تحول سازمانی بنگاه ها، پرسشی که مطرح می شود این است که چگونه سازمان های گوناگون نقش شان را در توسعه مدیریت فرایند کسب و کار ایفا می کند. مفهوم بلوغ در رویکردهای دیگر برای ارزیابی وضعیت سازمانی برحسب یک برنامه خاص یا کیفیتی از یک فرایند پیشنهاد شد. به طور اساسی هدف مدل های بلوغ فراهم آوردن یک چارچوب برای بهبود نتایج کسب و کار از طریق شناسایی نقاط قوت و ضعف سازمان است.
 
1-   خلاصه ای از تاریخچه مدیریت فرایندهای کسب و کار
ایده مشاهده ی کارها به صورت فرایند و سپس بهبود آنها حداقل به زمان فردریک تیلور در قرن پیش بر می گردد. تیلور و همکارانش مهندسی صنایع پیشرفته و بهبود فرایندها از طریق تکنیک هایی که کارگران دستی و فرایندهای تولید را محدود می ساخت ایجاد نمودند. این دیگاه در اوایل سال های ۱۹۰۰ به طور گسترده استفاده شد ولی در میانه قرن بسرعت فراموش شد. دومین توجه عمده به مدیریت فرایند از طریق ترکیب دیدگاه تیلور و کنترل فرایند آماری توسط شوارتس، دمینگ، جوران و دیگران بوجود آمد. در نسخه جدید مدیریت فرایند به مسائلی چون اندازه گیری و محدود ساختن تغییرات فرایند، بهبود مداوم، تفویض اختیار به کارگران جهت بهبود فرایندهای کاری مرتبط به کارشان توجه ویژه ای شد.
مهندسی مجدد فرایند به عنوان اولین جنبش مدیریت فرایند با تمرکز بر فرایندهای غیر تولیدی مانند فرایندهای مدیریت و خدمات مشتری مطرح شد. این دیدگاه بر کنترل فرایندهای آماری و بهبود مستمر تاکید نداشت. مهمترین توجه اخیر به مدیریت فرایند از طریق دیدگاه به نام"شش سیگما" که توسط شرکت موتورولا در سال های ۱۹۸۰ ابداع گردید مطرح شد و توسط جنرال الکتریک در سال های ۱۹۹۰ شهرت عام یافت. همان طور که در شکل 1 مشاهده می شود دیدگاه مدیریت فرایند به عنوان ترکیبی از تمامی دیدگاه های قبلی در حال حاضر پا به عرصه ظهور گذاشته است.
مشکلات پیش آمده در حوزه بازار نرم افزار باعث شد تا مدل بلوغ قابلیت توسط هامفریو بر اساس تعریف فرآیند، کنترل فرآیند، کنترل کیفی فرآیند و نیز موفقیت های حاصل شده در زمینه مدیریت کیفیت فراگیر به عنوان یک مدل عمومی برای کمک به بهبود فعالیت سازما نها در حوز ه های نرم افزاری به کار گرفته شود.
مدل CMM در طول زمان با هدف تدوین یک مدل یکپارچه  ، بهبود و توسعه یافت و در سال 1997 مدل توسعه یافته آن تحت عنوان CMMI معرفی و مطرح گردید. این مدل در اوایل دهه 1990 میلادی در حوزه نرم افزار توسط دانشگاه Carnegie Mellon توسعه داده شد.
موفقیت CMMI الها م بخش توسعه مد لهای مختلف بلوغ در حوز ه های دیگر، از جمله مدیریت
فرآیندهای کسب و کار بود.
مدل بلوغ فرایند  یک مدل مفهومی است که دربردارنده سطوح متوالی بلوغ برای مجموع های از فرآیندها در یک یا چند حوزه کسب و کار می باشد و یک مسیر تکامل برای آنها ارائه می دهد.  
یک مدل بلوغ فرآیند، مجموعه ساختار یافته ای از عناصری است که ویژگی های فرآیندهای اثربخش در فعالیت سازمان را تشریح  می کند. مدلهای بلوغ فرآیند بر بهبود مدیریت فرآیندها در سازمان تاکید دارند. به عبارت دیگر بهبود فرآیند مبتنی بر مدل، شامل به کارگیری یک مدل برای هدایت بهبود فرآیندهای یک سازمان است این مد لها شامل اجزای اصلی یک فرآیند موثر و اثربخش بوده، به طوری که مسیر تکوین بهبود فرآیندهای نابالغ به سوی فرآیندهای بالغ را تشریح و تبیین نموده و در برگیرنده بهترین تجارب و دانش عملی است که سازمان می تواند از طریق به کارگیری این مدلها، قابلیت فرآیندهای خود را افزایش دهد.
 
2-  تعریف فرایند
سازمان ها راه های زیادی را جهت انجام کسب و کار خود به صورت دستی یا خودکار پیش روی دارند. فرایند به طور ساده، مستندسازی، سازماندهی و کنترل راه های سازمانی در جهت انجام فعالیت های کسب و کار است. زمانی که مدل خاصی به کار گرفته می شود فرایندهای سازمانی باید با عناصر و ارکان مدل انتخاب شده تطبیق یابد. در تعریفی دیگر فرایندهای کاری مجموعه ای از فعالیت ها که جهت رسیدن به نتایجی مورد انتظار برای مشتریان یا بازار خاص طراحی شده اند و به طور ضمنی روشن می سازد کار چگونه در سازمان انجام می گیرد. بنابراین یک فرایند، شیوه خاص مرتب سازی فعالیت های کاری در زمان ها و مکان های خاص، از شروع تا پایان به همراه ورودی و خروجی های کاملا مشخص است.
 
3- مدیریت فرایند
مدیریت فرایند در ارتباط با وظایفی همچون تعریف، برنامه ریزی، بکارگیری و نظارت بر فرایندها است. پنج حوزه کاری که در زمینه مدیریت فرایند است به شرح زیر می باشد: تمرکز بر روی فرایندهای سازمانی تعریف فرایندهای سازمانی آموزش سازمانی عملکرد فرایندهای سازمانی آرایش و تغییر سازمانی
مدیریت فرایند یک تجربه مدیریت است که همه ی فعالیت های شناخت، تعریف، تجزیه و تحلیل، طراحی، اجرا، نظارت و اندازه گیری و بهبود مداوم فرایندهای سازمان را در بر می گیرد. در نتیجه مدیریت فرایندهای سازمانی نه تنها تحلیل و مدل سازی فرایندهای سازمان بلکه اجرای سازمانی، رهبری و کنترل عملکرد را نیز شامل می شود. تنوعی از رویکردهای متفاوت در ماهیت مدیریت فرایندهای سازمانی وجود دارد از قبیل مهندسی مجدد فرایند کسب و کار، بهبود مداوم فرایند، مدیریت جریان کار، مدل سازی مرجع و اجرای کاربردهای استاندارد کسب و کار.
15 مهارت مدیریت فرآیند از نظر مؤسسه گارتنر در شکل ذیل نشان داده شده است :


4-  مفهوم بلوغ
مفاهيم پايه‏‏‌ای و زيربنای بلوغ متضمن اين امر می‌باشند كه سازمان‏هاي بالغ به شكل سامان يافته عمل مي‏كنند، در حالي كه در سازمان‏هاي نابالغ دستيابي به نتايج در نتيجه تلاش‌‏های قهرمانانه افراد در استفاده از رويكردهايی است كه كم يا زياد به طور خود انگيخته يا خود جوش آنها را به وجود آورده‏‌اند. در بعضی از مراجع مدل بلوغ فرآيندی و در توضيح مفهوم بلوغ از واژه‏‌هایی مانند پيش‌‏بينی‌پذيری، كنترل و يا اثر بخشی استفاده می شود. 
"پيش‌‏بينی‌پذير‌ی " به استفاده از برنامه‌‏های زمان‏‌بندی شده، معيارها و اهدافی كه محقق شده‌‏اند اشاره دارد. سازمان‏‌های نابالغ غالباً برنامه زمان‏‌بندی شده ايجاد مي‏‌كنند، اما بعدها غالباً با اختلافی زياد معيارها و اهداف را از دست مي‌دهند. سازمان‌‏های بالغ برنامه‌‏های زمان‌‏بندی شده را تنظيم مي‌‏كنند و دائماً آن را محقق مي‏‌سازند.
"كنترل" به ساز و كارهايی اشاره دارد كه با وجود آن سازمان‏ها به اهداف خود نائل می‌شوند. سازمان‏‌های بالغ كاملاً، مستمراً و با كمترين انحراف اهداف خود را محقق می‌‏سازند. سازمان‏‌ها‌ی نابالغ هرگز اين اطمينان را ندارند كه كدام اهداف محقق می‌شود؟ و احتمال تحقق معيارهای مورد نظر در دامنه زمانی معين و مشخص چه مقدار است؟
سازمان‏های بالغ به اهدافی دقيق دست می‌يابند كه تعهد كرده بودند به دست می‌آورند. سازمان‏‌های نابالغ غالباً به بعضی از اهداف نائل شده و به بعضی از اهداف نمی‌‏رسند. علاوه بر اين در بسياری از موارد، كيفيت ممكن است به اندازه كافی خوب نباشد و هزينه‏‌ها ممكن است فراتر از آنچه كه مديريت می‌خواهد باشند. از نظر ديگر، سازمان‏های بالغ دارای فرآيندهای سازمان‌يافته و نظام‌‏مند بوده و شيوه‌‏های انجام كار مستند شده دارند، داده‌‏های گذشته را جمع آوری می‌‏كنند و برای پيش‏‌بينی نتايج تلاش‏های مشابه در آينده مورد استفاده قرار می‌دهند.
 
5- رويكردهای سنجش بلوغ
دو رويكرد متفاوت براي ايجاد و به كارگيری مدل‏های بلوغ به وجود آمده است. رويكرد اول "مبتنی بر سطوح يا مراحل" است (عمدتاً 5 سطح) كه فرض می‌كند كه مجموعه‌‏ای از قابليت‏‌های مرتبط كم و بيش با هم به دست می‌آيند. به اين معنی كه يك مجموعه قابليت قبل از مجموعه‌‏ای ديگر كسب می‌شود. در اين ديدگاه، سطوح بلوغ تعريف شده هستند و گفته می‌شود كه يك سازمان در يك سطح مشخص قرار دارد، يا غالباً در فرآيند حركت از يك سطح به سطح ديگر قرار دارد.
رويكرد ديگر معمولاً تحت عنوان "بازنمای مستمر" ناميده می‌شود. تاكيد اين رويكرد بر اين واقعيت است كه سازمان‏‌ها غالباً تركيبی از قابليت‏ها را  به نمايش می‌گذارند. مثلاً يك سازمان ممكن است بعضی از قابليت‏‌های در سطح 2 و ديگر قابليت‌‏های سطح 4 را داشته باشد. بنابراين آنهايي كه بر بازنمايي مستمر تاكيد دارند به اينكه از ايده سطوح اجتناب كنند و بر قابليت‏هاي مشخص و خاص كه يك سازمان را متمايز و توصيف می‌كند و نيز بر قابليت‏‌هايی كه تاكنون به دست آمده است متمركز شوند.
البته واقعيت بسيار پيچيده‏‌تر از هر يك از رويكردها است.واحدهای سازماني مختلف درون يك سازمان ممكن است در سطوح مختلف باشند. بعضی گروه‌‏ها در يك سازمان ممكن است تركيبی ناسازگار از ويژگی و خصوصيات سطوح 2 و4 را نشان دهند. هر سازمان بزرگی كه مورد سنجش قرار می‌‏گيرد، تناقضات و تضادهای بيشتری بين فعاليت‏‌ها و اعمال در يك ناحيه و ديگر نواحی را نشان خواهد داد.
بررسی‌های انجام شده نشان می‌دهد كه سازمان‏‌ها غالباً زمانی بهتر تحريك شده و انگيزه دارند كه اهداف روشن داشته باشند و سطوح بلوغ كمك می‌كند كه اهداف روشن فراهم گردد. بنابراين، معمولاً تلاش می‌شود سازمان‌‏ها در ارتباط با سطوح متمايز توصيف شوند و تاكيد می‌‏شود كه اين شيوه مفيد است، زيرا نشان می‌‏دهد سازمان تا چه اندازه در استفاده و حمايت از فرآيندهای كسب و كاری خود به بلوغ دست يافته است.
 
6- اصول بنيادين مدل بلوغ فرآيندی
اصول بنيادين مدل بلوغ فرآيندی عبارتند از : ويژگي‌‏های يك فرآيند می‌بايد به شكلی مورد ارزيابی قرار گيرد كه قابليت آن برای مشاركت در اهداف سازمانی مشخص شود؛ فرآيندهای قادر و توانمند نمی‌‏توانند ماندگار باشند، مگر اينكه سازمان به اندازه كافي بالغ باشد تا آنها را حفظ نمايد؛ بهبود فرآيند بهترين رويكردی است كه يك برنامه بهبود سازماني را مرحله‌‏بندی می‌كند تا به طور موفقيت آميزی به حالت‏های پيش‌‏بينی‌‏پذيرتری از قابليت سازمانی دست يابد؛ هر مرحله يا سطح بلوغ يك مبنای لازم و ضروری طرح مي‏كند تا بر آن اساس بهبود آينده بتواند ايجاد شود. در مدل بلوغ فرآيندی به عنوان يك استاندارد، حداقل 5 چالش يا سطح برای موفقيت سازمان به شرح زير شناسايی و تعيين شده است: مديريت داراي استانداردهای كمی براي سنجش بلوغ گردش كار فرآيندهای كسب و كار است و نيازمند روش قابل قبول برای شناسايی ريسك هايی است كه ضعف‏‌های فرآيندها بر روی توسعه سازمان و دستيابی به اهداف كسب وكار تحميل می‌كنند. مديريت روش‏های قابل قبول اندكی دارد تا ميزان انطباق بين چگونگی انجام وظايف و چگونگی توصيف گردش كار فرآيندها را به درستی بسنجد. در اين مدل تلاش می‌شود اعتبار الزامات و نيازمندي‏های سيستم، درستی استفاده از موردهاي مطالعه و توصيفات مبتني بر مدل و اثر بخشي كاربردهاي عملي به گونه‏‌ا‌ی هماهنگ شوند. مديريت غالباً آگاهی ندارد تا چه اندازه اكتساب يا رشد سازنده و پويا ناشی از شيوه‏‌های متعدد انجام وظايف مشابه است. خلق و ايجاد فرآيندهای استاندارد و بهم مرتبط، الزامات و نيازمندی‌های كاركردهای سازمان را ساده نموده و در نتيجه پيچيدگی سيستم‌‏های سازمان را كاهش می‌دهد. سازمان‏ها روش‏های قابل قبول اندكی دارند تا قابليت عرضه كنندگان برای تحويل پروژه‌‏های واگذار شده و ديگر خدمات آنان را در مقايسه با پارامترهای ادعا شده در طرح پيشنهادی سنجش كنند. به علاوه آنها نيازمند مبنايی قابل قبول برای مشخص كردن الزامات و نيازمندی‏‌های قراردادی هستند تا فرآيندهای كاری عرضه كنندگان بهبود يابد. مديريت نيازمند يك راهنما است تا بداند بنيادهای لازم برای فرآيندهای كاری به چه شيوه‏ای استقرار يابند كه چابکی سازمانی حفظ و هزينه‏‌های عملياتي كمتر شوند.
 
7-  شيوه‌‏های بهره‌‏برداری از مدل بلوغ فرآيندی
سه شيوه عمده برای استفاده از مدل بلوغ فرآيندی وجود دارد كه هر كدام الزامات متفاوتی برای ارزيابی دارد. اين سه شيوه عبارتند از: هدايت برنامه‌‏های بهبود فرآيند: مدل بلوغ فرآيندی به گونه‌‏ای طراحی شده است كه برنامه‏‌های بهبود فرآيند‏های موجود را هدايت كند و پيش‌‏بينی مي‏شود كه اين مورد بيشترين استفاده را در بر داشته باشد. برنامه‏‌های بهبود بايستی با ارزيابی نقاط قوت و ضعف جاری سازمان شروع شوند. ارزيابی ريسك عرضه كنندگان: مدل بلوغ فرآيندی براي شناسايی مخاطرات و ريسك‏های موجود در اجرای موفق سيستم‌‏ها استفاده مي‏شود و راهنمای عملی برای اقدامات فراهم مي‏كند تا برای بهبود قبل از به كارگيری سيستم استفاده شود. ارزيابی قابليت عرضه كنندگان: مدل بلوغ فرآيندی براي ارزيابی نرم افزارهای توسعه داده شده تا معيارهای ارزيابی فراتر از توجه به قيمت پايين به عنوان مبنايی در انتخاب ميان پيشنهاد دهندگان قرار گيرد. همچنين سازمان‏ها نيازمند استانداردهای قابل اعتماد هستند تا بر اساس آنها قابليت فروشندگان براي برآورده نمودن سطح خدمت، كيفيت، قيمت و تعهدات وظيفه‏‌ای آنها ارزيابی گردد.
 
8-  شيوه ‏هاي ارزيابي بلوغ فرآيندها
در تكنيك‏‌های ارزيابي موثر، شواهد و مدارك چندگانه و داراي همپوشانی جهت ارزيابی عملكرد مدل بلوغ فرآيندی استفاده می شود. انطباق مي‏تواند از طريق استفاده از فرم‏‌های شواهد و مدارك زيل مورد ارزيابی و بررسی قرار گيرد: بررسی محصولی كه از طريق اجرای يك فرآيند توليد ايجاد مي‏شود؛ بررسی محصولی كه اجرای يك فرآيند را پشتيبانی مي‏كند؛ مصاحبه با افراد يا گروه‌‏هايی كه يك فرآيند را اجرا مي‏كنند؛ مصاحبه با افرادی كه بر عملكرد يك فرآيند مديريت يا نظارت مي‏كنند؛ مصاحبه با افرادی كه عملكرد يك فرآيند را پشتيبانی مي‏كنند؛ استفاده از داده‏‌های كمی برای مشخص كردن و متمايز نمودن وضعيت سازمان و يا خصوصيات و رفتارهای درون سازمان؛ توصيف داده‌‏های كمی برای عملكرد فرآيند‏ها، دستاوردهای آن و نتايج كسب و كار.
جهت ارزيابی بلوغ فرآيندها چهار شيوه ارزيابی به شرح زير وجود دارند كه دارای صحت و دقت متفاوتی هستند. ارزيابی اوليه: در اين حالت ارزيابی به صورت كلی و بدون وارد شدن به جزييات پيچيده صورت مي‏گيرد. از نظر هزينه انجام كار نيز تلاش مي‏شود بررسي‏ها تا حد ممكن ارزان صورت گيرد و در مدت كوتاهی فرآيند خاتمه يابد. اين ارزيابی برای دستيابی به بررسی انطباق با مدل بلوغ فرآيندی انجام مي‏شود. ارزيابی پيشرفته: در اين حالت تمام حوزه‌‏های فرآيندها و فعاليت‏های درون قلمروی آنها برای ارزيابی پيشرفت در جهت دستيابی به سطح بلوغ يا پيش‌بينی نتايج ارزيابی تاييدی بررسی مي‏شود. داده‌‏های كمّی جمع آوری مي‏شود و با نتايج به دست آمده از مصاحبه و محصولات مقايسه مي‏گردد. اين ارزيابی زمان بر است اما دارای دقت و وسعت ارزيابی تاييدی نيست. ارزيابی تاييدی: يك بررسی سرتاسری و كامل از تمام حوزه‌‏های فرآيندی و فعاليت‏‌های درون قلمرو برای ارزيابی مورد نظر است. شواهد و مدارك نمونه از تمام سطوح سازمان جمع‌‏آوری می‌شود به اين منظور كه تضمين شود تيم ارزيابی قادر است وسعت انطباق را ارزيابی كند. سازمان‏ها در صورتی مي‏توانند ادعا كنند كه به سطح بلوغ دست يافته‌‏اند كه از طريق ارزيابی تاييدی، اين انطباق تاييد داده شده باشد. ارزيابی تامين كننده: اين شيوه ارزيابی در طول دوره انتخاب عرضه كننده و منبع انجام مي‏گردد كه مشابه ارزيابی پيشرفته است. غير از اين نكته كه در تيم ارزيابی، اعضای سازمان مورد ارزيابی حضور ندارند. يافته‏‌ها ممكن است براي توسعه تعهدات قراردادی براي بهبودهايی استفاده شود كه در طول دوره عملكرد قرارداد از طريق انجام ارزيابی پيشرفته، عرضه كننده يا تاييدی مورد تصديق واقع شده است. داده‏‌های كمّی براي تصديق ادعای صورت گرفته در طرح پيشنهادی و ايجاد سطوح عملكرد يا بهبود قرارداد جمع‌‏آوری مي‏ شود.
 
9- سطوح بلوغ فرایندی
هر سازمان فعالیت‌های خود را در قالب فرآیندهایی به صورت مرحله به مرحله و با بروندادهای مشخص انجام می‌دهد که قابل دسته‌بندی هستند. یکی از معیارهای دسته‌بندی فرآیندهای کسب‌وکار بلوغ فرآیند است. بلوغ یک فرآیند کسب‌وکار شاخصی است برای تشخیص میزان تکامل یک فرآیند و توانایی آن برای بهبود مستمر از طریق سنجه‌های کیفی و بازخورد.
بنابراین، برای اینکه یک فرآیند بالغ باشد، باید از جهات زیر کامل باشد:
• میزان سودمندی • خودکار بودن • قابلیت اتکا از نظر اطلاعات • بهبود مستمر
بلوغ یک فرآیند یا فعالیت را می‌توان در پنج سطح دسته‌بندی کرد که از سطح 1 (نابالغ‌ترین) تا سطح 5 (بالغ‌ترین) متغیر است. فرآیندها در سطوح بالاتر ، ویژگی‌های سطوح پایین‌تر را نیز دارند. پایین‌ترین سطح با عدد صفر تعریف می‌شود و بیانگر این است که هیچ فرآیندی به‌ازای آن فعالیت وجود ندارد. این موضوع در جدول 1 نشان داده شده است.
سطح صفر – ناقص ( فعالیت‌های وابسته به شخص):
در برخی موارد، فعالیت‌های درحال‌ انجام، مستند نشده‌اند. به دیگر سخن، فعالیت‌ها نه به صورت اجمالی و نه به صورت مفصل، ثبت نشده‌اند. این گونه فعالیت‌ها کاملا وابسته به شخص هستند و توالی، زمان‌بندی و نتیجه آنها ممکن است در تکرارهای مختلف یکسان نباشد. این فعالیت‌ها نیازمند نظارت جدی هستند و تضمینی وجود ندارد که به نتایج مطلوب برسند یا زمان‌بندی آنها رعایت شود. در این فرآیندها ارتباط میان کارکردها ضعیف و اثربخشی فرآیند به‌کلی وابسته به فرد است. اگر مالک این فعالیت تغییر کند، ممکن است دانش انجام آن به مالک بعدی منتقل نشود.
سطح یک – آغازین (فرآیند مستندشده):
در این سطح از بلوغ، سندی وجود دارد که به‌وسیله سرپرست یا مسوول اصلی فرآیند استاندارد بازنگری شده و مورد موافقت قرار گرفته است، اما در اینکه فعالیت دقیقا مطابق با سند انجام شود تردید وجود دارد. این امر به علت ایجاد تغییر عمیق در فرآیند رخ می‌دهد.
سطح دو – سازماندهی شده (اشاعه ناقص):
منظور از اشاعه، آگاه کردن افراد و ذی‌نفعان مختلف از شیوه انجام فرآیند است. در سطح دو، فعالیتی که مستند شده در حال اشاعه است. اما اشاعه آن منسجم نیست. یعنی در برخی جاها اشاعه یافته و در برخی دیگر از جاهایی که باید یا در میان همه افرادی که باید، اشاعه نیافته است یا اینکه همه فعالیت‌های تعریف‌شده در فرآیند به انجام نمی‌رسند. در این حالت، فرآیند طراحی‌شده نمی‌تواند همه متغیرهای مطلوب را در نظر بگیرد و نتایج فرآیند نیز با تغییر مالک فرآیند ممکن است متغیر باشند
سطح سه – استقرار یافته (اشاعه کامل) :
در این سطح، عدم انسجام میان فرآیند مستندشده و فرآیند اشاعه‌ داده ‌شده وجود ندارد. فرآیند مستندشده و اشاعه‌ داده ‌شده با همه مکان‌ها، افراد، مالکان و همه فعالیت‌هایی که باید انجام گیرند تطابق دارد. این فرآیند همچنین پیوند ناگسستنی را میان کارکردها و سایر فرآیندها (در هرجا که نیاز است تراکنشی وجود داشته باشد) نشان می‌دهد. این به آن معنا است که فرآیند انسجام بیشتری از نظر اقدامات و ارتباطات قوی‌تر میان کارکردها دارد.
سطح چهار –بطور کمی سازماندهی شده (اندازه‌گیری‌شده و خودکارشده) :
فرآیند اهدافی همچون رعایت زمان‌بندی‌ها، رضایت مشتریان، هزینه و... را تحقق بخشیده است. همچنین، فرآیند با اهداف خود سنجیده می‌شود و از طریق سیستم‌هایی همچون برنامه‌ریزی منابع سازمانی (ERP) یا مدیریت ارتباط با مشتریان (CRM) یا هر نرم‌افزار مشتری‌مدار دیگر قابل اجرا است.
سطح پنج – بهینه سازی ‌شده (در حال بهبود مستمر):
در این سطح، اقدامات بیان‌شده در سطوح پیشین انجام شده و اهداف فرآیند در حال تحلیل هستند تا موفقیت و بهبود آنها اندازه‌گیری شود. زمان‌بندی‌ها، اهداف هزینه‌ای و سطح رضایت به صورت منظم در حال تحقق هستند و اهداف با فنون مدیریت کیفیت فراگیر مانند شش سیگما، کایزن و... در حال دقیق شدن هستند. سیستم توانمندساز نیز در حال بهبود است و خطاها با سیاست‌های مقتضی در حال کاهش هستند.

10- علت تمرکز به فرایندها
1-10 -اهمیت فرایندهای سازمانی
سازمان ها از اهمیت برخورداری نیروی کار توانمند و تکنولوژی های نوین آگاهند. اما تا زمانی که فرایندها به درستی درک یا سازماندهی نشده باشند بهترین افراد هم نمی توانند عملکرد مطلوبی را داشته باشند. اکثر مدیران اجرایی در مورد این مطلب که چرا فرایندهای کاری برای سازمان مهم است باهم اختلاف نظر دارند. اگر به زمینه تاریخی آن بنگریم در می یابیم سازمان هایی که بر فرایندهای سازمانی خود تمرکز داشته اند به فرصت های زیادی دست یافته اند. برخی از مطالب اخیر که در زمینه فرایندهای سازمانی منتشر شده اند، نشان می دهد که فرایندها اهمیت بیشتری نسبت به ساختار سازمانی دارند و به همین ترتیب سازمان ها باید دید خود را از ساختاری به فرایندی تغییر دهند. تغییر جهت سازمان ها از کارکردهای سنتی و گرایشات سلسه مراتبی به دیدگاه فرایند محور به این معنی خواهد بود که سازمان ها می توانند کارهای خود را با کارایی و اثر بخشی بیشتری انجام دهند و در کنار آن مزایایی را نیز برای مدیریت، کارکنان، مشتریان و همه ذینفعان به همراه خواهد داشت.
از طریق سرعت دادن به فعالیت های بهبود فرایند و ایجاد به موقع فرایندهای مورد نیاز، سازمان می تواند بر فرایندهای خود در همه زمان ها تمرکز نماید و رقابت پذیری و چابکی خود را در محیط کسب و کار حفظ نماید.
 
 
2-10 -تفکر سیستمی و چرخه دمینگ
تفکر سیستمی باید در همه سطوح سازمان ایجاد شود نه تنها در سطح استراتژیک سازمان بلکه باید در سطوح عملیاتی نیز به اندازه ای که تعادل بین آن وجود دارد ایجاد شود. چرخه دمینگ که شامل برنامه ریزی، اجرا، بررسی و اقدام اصلاحی می شود نمونه ای از تفکر استراتژیک است. زمانی که شما در حال بررسی این امر هستید که بعضی از فرایندهای کاری می توانند روزها، هفته ها و یا حتی ماه ها زمان لازم برای تکمیل شدن نیاز داشته باشند بنابراین مهم است که نظارت فعالانه ای در این زمینه داشته باشیم. در شکل زیر چرخه دمینگ به همراه بهبود مستمر ارائه شده است.

11-  بهبود فرایند
 
بهبود فرایند، تمرکز بر روی فرایندها به منظور تولید محصولی بهتر است. بهبود فرایند برای جبران نرخ بالای شکست و ناکارآمدی فرایندهای سازمانی بوجود آمده است. مدل ها و روش های زیادی برای غلبه بر ناکامی های سازمانی وجود دارند. برخی از مدل های رایجی که در زمینه وجود دارند به این شرح می باشد: استانداردهای سری ایزو ۹۰۰۱ بهبود فرایند نرم افزاری مدیریت کیفیت جامع (TQM) موسسه مدیریت پروژه (PMI) و دانش مدیریت پروژه (PMBOK) مدیریت دانش شش سیگما مدل بلوغ قابلیت یکپارچه (CMMI)
 
برای بهبود فرآیندهای کسب‌وکار می‌توان از روش‌شناسی DMAIC در 6 سیگما (Define , Measure , Analyze , Improve, Control)  استفاده کرد:
تعریف : مهم است که کاربردپذیری سطوح بلوغ در سازمان را بسنجید. طراحی پرسشنامه‌ای برای نگاشت سطوح بلوغ هر فرآیند کسب‌وکار و کاربست این پرسشنامه برای هر فرآیند می‌تواند میزان بلوغ آن را معین کند. این پرسشنامه می‌تواند مشابه جدول 2 باشد.
اندازه‌گیری: یک تیم میان‌بخشی باید برای بهره‌برداری از این پرسشنامه و ارزیابی فرآیند‌ها شکل گیرد. همه فعالیت‌ها و فرآیند‌های انجام شده به‌وسیله یک سازمان باید براساس این پرسشنامه به‌وسیله تیم میان‌بخشی ارزیابی شوند. دقت کنید که اگر یک فرآیند دارای ویژگی‌های بیان‌شده برای یکی از سطوح است، اما برخی از شرایط سطوح پایین‌تر را ندارد، باید در سطح پایین‌تر دسته‌بندی شود. (به‌عنوان نمونه، اگر فرآیندی خودکار شده (سطح 4) ولی کاملا اشاعه داده نشده است، در سطح 2 دسته‌ بندی می‌شود.)
تحلیل: اندازه گیری فرآیند‌ها سطح کنونی کلی فرآیند‌ها و شکاف‌ها را نشان می‌دهد. برای دریافتن چگونگی برطرف کردن شکاف‌ها و ارتقای سطح بلوغ فرآیند‌های خاص باید تحلیل‌هایی به عمل آید و اقداماتی صورت گیرد تا سطح کلی فرآیند‌ها ارتقا یابد.
بهبود: مرحله بهبود مهم‌ترین مرحله در این روش‌شناسی است. برنامه اقداماتی که طراحی شده است باید به مقام عمل درآید. این کار شامل تعریف یا بازطراحی فرآیندها، شناسایی مالکان فرآیند و... است.
کنترل: اگر فرآیند‌ها در مقاطع زمانی تعریف شده مورد پایش قرار نگیرند، سطح بلوغ فرآیند‌ها ممکن است تنزل یابد. بنابراین، یک برنامه کنترل باید طراحی شود و بر اساس آنها، بررسی‌های بعدی برای ارزیابی سطح بلوغ فرآیند‌ها به عمل آید و فرآیند‌ها بر اساس آنها بهبود یابند. با انجام این اقدامات می‌توان بلوغ فرآیندهای کسب‌ وکار را مورد پایش قرار داد و آنها را بهبود بخشید. در این راستا، بسیاری از فنون باید به‌ کار روند که در کتب مربوط به بازمهندسی فرآیندهای کسب‌ وکار، مدیریت کیفیت فراگیر و مدیریت فرآیندهای کسب‌ و کار شرح داده شده‌اند. فنونی که در سازمان‌های موفق تجربه شده و کارآمدی آنها در عمل اثبات شده است.

سطح پرسش وضعیت (بله / خیر / نامشخص)
سطح 1 آیا فعالیتها مطابق با استاندارد سازمان مستند شده اند ؟
آیا سند تهیه شده توسط مقام ذی صلاح در سازمان تایید شده است ؟
 
سطح 2 آیا فرایند مستند شده حداقل یکی از مکانهای کسب و کار را پوشش می دهد ؟
آیا فرایند مستند شده حداقل یکی از گامهای فرایندی را اشاعه می دهد یا روش انجام آنرا بیان می کند؟
 
سطح 3 آیا فرایند مستند شده کاملا در همه مکانهای کسب و کار اشاعه یافته و از آن تبعیت می شود؟
آیا فرایند مستند شده مستلزم پپیوند دو سویه با سایر فرایندها و کارکردهاست ؟ اگر اینطور است آیا اسناد فرایند ، این پیوندها را اشاعه می دهند؟
آیا فرایند مستند شده به سایر فرایندها یا کارکردها پیوند داده شده است ؟
 
سطح 4 آیا اهدافی برای رعایت زمانبدی ، رضایت مشتریان و هزینه ها تعیین شده است ؟
آیا معیارهایی برای اندازه گیری اهداف وجود دارد؟
آیا می توان فرایند را خودکار کرد ؟ آیا این کار بوسیله نرم افزار انجام گرفته و طبق آن مستند شده است ؟
 
سطح 5 آیا اندازه گیری اهداف  کیفی بطور منظم مورد تحلیل و بهبود قرار می گیرد؟
آیا معیار اندازه گیری روند مثبتی دارد؟ آیا گامهایی برای بهبود این روند برداشته شده است؟
آیا نرم افزاری که فرایند را توانمند ساخته به تناسب نیاز کاربران ارتقا داده می شود؟
 



 
12-   دیدگاه های متفاوت در زمینه ی بهبود فرایند

دیدگاه های متفاوتی در زمینه ی بهبود فرایند وجود دارند که بطور کلی همه دیدگاه ها در دسته بندی های زیر خلاصه می شود:

  • مهندسی مجدد فرایندهای کسب و کار
  • الگوبرداری
  • مهندسی فرایند/ مدیریت جریان کار
  • مهندسی معکوس
  • بهبود فرایند مبتنی بر الگو


 
1-12   بهبود فرایند مبتنی بر الگو
آخرین دیدگاهی که در این زمینه مطرح شده است بهبود فرایند مبتنی بر الگو است. مدل های زیادی در زمینه بهبود فرایند مانند ایزو و مدیریت بلوغ قابلیت یکپارچه وجود دارند. تفاوتی که دیدگاه های مبتنی بر مدل با سایر رویکردهای قبلی دارد این است که کدام فرایند جهت بهبود انتخاب می شوند. برای نمونه مهندسی مجدد فرایندهای کسب و کار، فرایند کاری در سطوح بالا را انتخاب می کند (شبیه فرایندهای نظارتی شرکت)، الگوبرداری هر فرایندی که سبب بروز مشکل می شود را جهت بهبود انتخاب می کند (مانند فرایند توزیع و تحویل محصول). مهندسی فرایند، زیر فرایندهای کوچک وظایف کاری را انتخاب می کند. در مدل های ایزو و بلوغ قابلیت یکپارچه بر روی حوزه های از پیش تعیین شده ای که بطور تاریخی ثابت شده که دلیل بیش ترین مشکلات در محیط کاری هستند تمرکز دارد. بطور خاص، مدل بلوغ قابلیت یکپارچه بر روی مهندسی نرم افزار، مهندسی سیستم، مهندسی سخت افزار و تیم های یکپارچه ای که در تولید محصولات فعالیت می کنند تمرکز دارد.
 
 
13-  مدل های بلوغ سازمانی
در ۲۰ سال گذشته، حرکت هایی به سوی استفاده گسترده از اندازه گیری ها، الگو برداری ها مشاهده شد که به دنبال آن در حال حاضر مدل های بلوغ به عنوان وسیله ای برای تشخیص بهترین شیوه های انجام کار شناخته شده اند و به کمک آن می توان روش های کاری و کیفیت خروجی ها را با هم مقایسه نمود.
کووک و داویس معتقدند هیچ گونه تعریف ثابتی در مورد بلوغ سازمان های مبتنی بر پروژه وجود ندارد مدل های بلوغ متفاوت، مفاهیم و تعاریف مختلفی را از بلوغ ارائه می کنند. پالک بلوغ را به عنوان فرایندهای خاصی شامل تعریف، اداره کردن، سنجش و کنترل رشد سازمان تعریف کرد. به عقیده ایشان، بلوغ نه تنها توانایی بالقوه ای برای رشد قابلیت های سازمان فراهم می سازد بلکه بر توانگری ها و سازگاری فعالیت های اجرایی نیز تاکید دارد. در این خصوص اندرسون و جسن بلوغ را به عنوان کیفیت یا وضعیتی از تکامل تعریف کردند. مفهوم بلوغ به وضعیتی اطلاق می شود که در آن سازمان ها در شرایط مناسبی جهت دستیابی به اهدافشان قرار دارند. مدل های بلوغ نقاط قوت و ضعف سازمان را بیشتر از اطلاعاتی که از طریق الگوبرداری بدست می آید، شناسایی می کنند. تحقیقات سوپیک نشان داد که مدل های بلوغ مدیریت پروژه مفاهیم جدیدی هستند که قسمتی از فرایند توسعه مدیریت پروژه محسوب می شود ایشان بیان کردند که مزیای دیگر مدل های بلوغ، توانایی استفاده از آنها به عنوان الگوبرداری عملکرد در بین سازمان ها و صنایع متفاوت است.
مدل های بلوغ متنوعی وجود دارد، به طور کلی شرکت ها برحسب اهداف و آرمان های شان از این مدل ها استفاده می کنند. مدل های بلوغ بر اساس مسائل متفاوتی بوجود آمده اند که هدف آنها بهبود فرایندهای سازمانی و قابلیت کارکنان است که در نهایت منجر به بهره وری سازمان می گردد. یک مدل بلوغ مجموعه ای ساختاریافته از عناصری می باشند که مشخصه های مؤثر فرایندها و محصولات را توصیف می کنند. به طور عمومی مدل های بلوغ ویژگی های زیر را دارا می باشند: توسعه یک بنگاه مستقل که بطور ساده در تعداد محدودی از سطوح بلوغ شرح داده شده اند. این سطوح از طریق نیازمندیهای خاصی که سازمان به دنبال کسب آنها در همان سطح است، توصیف می شوند. سطوح به صورت متوالی از سطح آغازی تا سطح نهایی مرتب شده اند.
 
 
1-13 مدل بلوغ قابلیت CMM
مدل بلوغ قابلیت(CMM) مدلی است بنیادین که جهت سنجش میزان بلوغ سازمان ها (به  ویژه سازمان هاي داراي فرآیندهاي دانش بر همچون سازمان هاي تولیدکننده نرم افزار ) به کار می رود. غالب مدل هاي بلوغ، ساختار ابتدائی خود را از این مدل به عاریت گرفته اند . سازماندهی مدل بلوغ قابلیت در پنج سطح است که اقدامات مورد نیاز براي افزایش بلوغ فرآیند نرم افزار را اولویت بندي می کند. جداي از سطح اول، حوزه هاي فرآیند کلیدي  مختلفی در هر سطح بلوغ شناسایی شده اند. حوزه هاي فرآیند کلیدي، مشخص کنندة همه آن مواردي هستند که براي دسترسی به سطح بلوغ مورد نظر، الزامی هستند. یک حوزه فرآیند کلیدي، مشخص کنندة یک گروه فعالیت به هم مرتبط است که وقتی با یکدیگر انجام شوند، مجموعه اي از اهداف مهم براي بهبود اثرگذار در آن حوزه را تأمین می کند . از این رو، مدل هاي بلوغی مطرح شدند که به صورت تخصصی تر به بحث بلوغ فرآیندها و رویه ها می پرداختند مدل بلوغ قابلیت در برخی از موارد با ایزو ۹۰۰۱ تفاوت دارد. در ایزو ۹۰۰۱ سازمان باید شیوه های تعریف شده ای را داشته باشند اما نیازی به اقتباس شیوه ای خاص را ندارند. اما مدل بلوغ قابلیت به اقتباس بهترین روش های موجود در صنعت، جهت تایید سطح خاصی از بلوغ نیازمند است. دو مدل معروفی که از مدل بلوغ قابلیت مشتق شده اند، عبارتند از : مدل CMMI و مدل P-CMM
 
2-13 مدل بلوغ قابلیت یکپارچه CCMI
مدل یکپارچه شده بلوغ قابلیت(CMMI) به سازمان جهت سنجش بلوغ سازمانی و قابلیت حوزه فرآیندي کمک نموده وهمچنین اولویت هاي بهبود را شناسایی کرده و براي اجراي این بهبودها راهنمایی ارایه می دهد. چارچوب و ساختار این مدل مانند سایر مدل هاي بلوغ قابلیت است ولی در سطوح مورد استفاده، با مدل بلوغ قابلیت تفاوت متمایزي دارد . برخلاف مدل بلوغ قابلیت اصلی، مدل بلوغ قابلیت یکپارچه شده، بلوغ قابلیت را ازدو زاویه نمایش می دهد:  نمایش مرحله اي و نمایش مستمر . نمایش مرحله اي مدل بلوغ قابلیت یکپارچه شده شبیه به مدل بلوغ قابلیت بوده یعنی مانندمدل بلوغ قابلیت پنج سطح دارد که اقدامات مورد نیاز براي افزایش بلوغ فرآیند نرم افزار را اولویت بندي می کند. جداي از سطح اول، حوزه هاي فرآیند کلیدي مختلفی در هر سطح بلوغ شناسایی شده اند. در هر سطح مدل بلوغ قابلیت یکپارچه شده ، به یک یا چند حوزه خاص توجه شده است.
در مدل بلوغ قابلیت یکپارچه انعطاف پذیری بیشتری اضافه شده است. با توسعه شبکه های کامپیوتری و تنوع اندازه آنها، پروژه ها و تیم های کاری کوچک تر شده اند که این عامل به عنوان محرکی برای توسعه این مدل محسوب می شود در ضمن مشکل تک بعدی بودن مدل بلوغ قابلیت با توسعه استانداردهای جدید بلوغ قابلیت یکپارچه برطرف گردید. در این مدل کلمه “یکپارچه” به این معناست که سیستم بصورت مدولار طراحی شده است. به عبارت دیگر سیستم به زیرسیستم های کوچک تر تقسیم می شود تا از این طریق راحت تر با استانداردها و روش های سازمان انطباق پیدا کند. در این مدل با استفاده از فرایندهای مهندسی و اندازه گیری و تحلیل حوزه های فرایند، بر افزایش تمرکز خود بر اندازه گیری تاکید کرده است.
 
3-13 مدل بلوغ قابلیت کارکنان P-CMM
این مدل از مقبول ترین مدل جهانی در زمینه فرآیندهاي بهبود عملکرد سرمایه هاي انسانی و ساختار سازمانی در شرکت هاي تولیدکننده نرم افزار به شمار می آید. می توان بیان داشت که مدل قادر است تا نظامی یکپارچه از تجارب نیروي کار را معرفی نموده و در هماهنگی کامل با اهداف، نیازهاي متغیر و عملکرد کسب و کار سازمان را بهبود بخشیده و به بلوغ برساند. این مدل هم داراي 5 سطح دارد، جداي از سطح اول، حوزه هاي فرآیند کلیدي مختلفی در هر سطح بلوغ شناسایی شده اند. با این که CMM براي توصیف فرآیندهاي نرم افزار است، محققان معتقدند که می توان در مدل سازي
بلوغ مدیریت دانش هم ازCMM  و مدل هاي نشأت شده از آن را مورد استفاده قرار داد .
 
 
4-13 مدل ممیزی فرایندهای هامرPEMM
این مدل توسط هامر ارائه شد ایشان به دو گروه متمایز از مشخصه هایی که برای عملکرد مطلوب فرایندهای کسب و کار در طول یک دوره زمانی بلند مدت مورد نیاز است اشاره نمود. شرکت ها باید مطمئن شوند که فرایندهای کسب و کار آن ها بالغ تر می شود، به عبارت دیگر، آن ها می توانند عملکرد بالاتری را در طول زمان ارائه کنند. برای عملی کردن آن، شرکت ها باید دو نوع مشخصه را ایجاد کنند: توانمندسازهای فرایند که مربوط به فرایندهای خاص است و قابلیت های سازمانی که در کل سازمان ها کاربرد دارد.
توانا سازهای فرایند بر فرایندهای مجزا و تعیین چگونگی مطلوبیت یک فرایند و افزایش کارایی آنها تاثیر می گذارند. تواناسازهای فرایند شامل موارد زیر است: طراحی: جامعیت تعریف نحوه اجرای فرایند. مجریان: افرادی که فرایند را اجرا می کنند خصوصاً به لحاظ مهارت ها و دانش آن ها. مالک: یک مدیر اجرایی ارشد که مسئولیت فرایند و نتایج آن را بر عهده دارد. زیرساخت: سیستم های اطلاعاتی و مدیریتی که از فرایند پشتیبانی می کنند. معیارها: معیارهای که شرکت برای ردیابی عملکرد فرایند استفاده می کند.
همچنین یک شرکت باید از قابلیت های سازمانی مناسب برخوردار باشد قابلیت های سازمانی شامل موارد زیر می شوند: رهبری: مدیران اجرایی ارشد که از ایجاد فرایندها پشتیبانی می کنند. فرهنگ: ارزش های تمرکز بر مشتری، کار تیمی، پاسخگویی فردی و تمایل به تغییر. تخصص: مهارت در طراحی مجدد فرایند و متدولوژی مربوط به آن. حاکمیت: مکانیزم های مربوط به مدیریت پروژه های پیچیده و فعالیت های تغییر.
شرکت ها می توانند از ارزشیابی خود درباره توانمندسازها و قابلیت ها به همراه هم برای برنامه ریزی و ارزیابی پیشرفت تغییرات مبتنی بر فرایند استفاده کنند. برای ارزیابی بلوغ یک فرایند و نحوه عملکرد آن و اینکه آیا سازمان مورد نظر آماده پشتیبانی از تغییر مبتنی بر فرایند است ، می توان از جداول 3 و 4 استفاده کرد.
PEMMبا سایر چارچوب های بلوغ فرایند نظیر ترکیب مدل بلوغ قابلیت کارنگی ملون (CMMI) متفاوت است که در فرایندهای خاص مانند توسعه و خرید نرم افزار کاربرد دارد. مدل CMMI تجربیات برتر را برای فرایندهای خاص شناسایی می کند و بلوغ سازمان را از لحاظ تعداد پیاده سازی آن تجربیات ارزیابی می کند. در مقابل، PEMM در شرکت های تمام صنایع قابل اجرا است و مشخص نمی کند یک فرایند خاص چه شکلی باید باشد. این مدل، مشخصاتی را شناسایی می کند که هر فرایندی و هر سازمانی برای طراحی و اجرای فرایندهای با عملکرد بالا باید داشته باشد. شرکت می تواند PEMMرا در تمام فرایندهای خود به کار بگیرد که امکان استفاده از یک رویکرد استاندارد در سراسر سازمان، به اشتراک گذاری آسان تجربیات و مقایسه های سریع نتایج فراهم می کند.علاوه بر این، همه سازمان ها می توانند فرایندهایی را ایجاد کنند که نیازهای خاص آن ها را محقق کند زیرا PEMM اصراری ندارد که طراحی حاوی ویژگی های خاصی باشد.
همچنین مدیریت PEMM آسان است. پس از مقدمه ای کوتاه، حتی پرسنلی که در فرایندها بی تجربه هستند می توانند دو معیار را ایجاد و تفسیر کنند. سادگی مدل به افراد امکان می دهد تا به جای وابستگی به متخصصان یا مشاوران، خود آن ها مدل را به کار بگیرند؛ کارکنان با احتمال بیشتری به این ارزیابی ها اعتقاد دارند و به آن عمل می کنند. در عین حال، ویژگی عینی مدل (این مدل به جای عقاید از گزاره های قابل آزمایش استفاده می کند) به حذف احساسات و اجتناب از استدلال های بی مورد کمک می کند. درخواست از کارکنان برای ارزیابی یک فرایند یا یک سازمان، روش زیرکانه ای برای درگیر کردن آن ها است و وقتی مشارکت آن ها در فرایندها بیشتر می شود تعهد آن ها به تغییر افزایش می یابد. مشارکت در ارزیابی های PEMMبدون رسمیت و حساسیت های موجود در چنین فعالیت هایی جنبه آموزشی دارد. ماهیت ساختاریافته مدل، مبنای آن در تجربیات شرکت و منطق شهودی آن، مدیران اجرایی ارشد و نیز پرسنل خط مقدم را در مورد تغییرات مبتنی بر فرایند آسوده تر می کند. افراد از طریق PEMM و با عمل کردن به جای گوش کردن، درباره فرایندها و سازمان های مبتنی بر فرایند می آموزند.

    P-1 P-2 P-3 P-4
طراحی هدف فرایند به صورت پیوسته طراحی نشده است. مدیران وظیفه ای اصولاً از طراحی قدیمی به عنوان زمینه ای برای بهبود عملکرد وظیفه ای استفاده می کنند.  فرایند مجدداً به صورت پیوسته طراحی شده است تا عملکرد آن بهبود یابد.  فرایند برای تناسب با سایر فرایندهای سازمانی و با سیستم های IT سازمانی طراحی شده است تا عملکرد سازمان بهبود یابد. فرایند برای تناسب با فرایندهای مشتری و تأمین کننده طراحی شده است تا عملکرد بین سازمانی بهبود یابد.
زمینه ورودی، خروجی، تأمین کنندگان و مشتریان فرایند شناسایی شده است. نیاز مشتریان فرایند شناسایی شده و بر سر آن توافق شده است.  مالک فرایند و مالکان سایر فرایندها که این فرایند با آن ها رابطه دارد انتظارات عملکرد متقابل را تعیین کرده اند. مالک فرایند و مالکان فرایندهای مشتری و تأمین کننده که این فرایند با آن ها رابطه دارد انتظارات عملکرد متقابل را تعیین کرده اند.
مستندات مستندات فرایند اساساً کارکردی است اما ارتباطات متقابل میان سازمان های درگیر در اجرای فرایند را مشخص می کند. مستندات پیوسته طراحی فرایند وجود دارد.  مستندات فرایند، روابط فرایند با سایر فرایندها و انتظارات از آن را توصیف می کند و فرایند را به سیستم و معماری داده سازمان مرتبط می کند. نمایشی الکترونیکی از طراحی فرایند از عملکرد و مدیریت آن پشتیبانی می کند و امکان تحلیل تغییرات محیطی و پیکربندی مجدد فرایند را فراهم می کند.
مجریان دانش مجریان می توانند فرایندی را که انجام می دهند نامگذاری کنند و معیارهای کلیدی عملکرد آن را شناسایی کنند. مجریان می توانند جریان کلی فرایند را توصیف کنند؛ نحوه تأثیرگذاری کار آن ها بر مشتریان، سایر کارکنان در فرایند و عملکرد فرایند؛ و سطوح عملکردی مورد نیاز و واقعی.  مجریان با مفاهیم بنیادی کسب و کار و با پیشبرنده های عملکرد سازمانی آشنا هستند و می توانند نحوه تأثیرگذاری کار خود بر سایر فرایندها و عملکرد سازمان را توصیف کنند. مجریان با صنعت سازمان و روندهای آن آشنا هستند و می توانند نحوه تأثیرگذاری کار خود بر عملکرد بین سازمانی را توصیف کنند. 
مهارت ها مجریان در تکنیک های حل مسأله و بهبود فرایند مهارت دارند مجریان در کار تیمی و مدیریت خویشتن مهارت دارند. مجریان در تصمیم گیری تجاری مهارت دارند مجریان در مدیریت تغییر و اجرای تغییر مهارت دارند.
رفتار مجریان، تعهداتی به فرایند دارند اما در اصل به وظیفه خود متعهد هستند.  مجریان تلاش می کنند تا از طراحی فرایند تبعیت کنند، آن را به درستی انجام دهند و طوری کار کنند که باعث شود سایر افرادی که فرایند را اجرا می کنند کار خود را به صورت موثر انجام دهند مجریان تلاش می کنند تا مطمئن شوند که فرایند، نتایج مورد نیاز برای دستیابی به اهداف سازمان را ارائه کند مجریان به دنبال علائمی هستند مبنی بر این که فرایند باید تغییر کند و بهبودها را برای فرایند پیشنهاد می کنند. 
مالک هویت مالک فرایند، فرد یا گروهی است که به طور غیر رسمی مسئول بهبود عملکرد فرایند است. رهبری سازمان، نقش رسمی مالک فرایند را ایجاد کرده است و این سمت را مدیر ارشدی بر عهده دارد که دارای نفوذ و اعتبار است. فرایند در درجه اول از لحاظ تخصیص زمان، به اشتراک گذاری افکار و اهداف فردی برای مالک اهمیت دارد. مالک فرایند، عضوی از هیئت ارشد تصمیم گیری سازمان است. 
فعالیت ها مالک فرایند، فرایند را مشخص و مستند می کند. آن را به تمام مجریان منتقل می کند و از پروژه های تغییر کوچک حمایت می کند.  مالک فرایند، اهداف عملکرد فرایند و چشم انداز آینده آن را بیان می کند؛ از فعالیت های طراحی مجدد و بهبود حمایت می کند؛ پیاده سازی های خود را برنامه ریزی می کند؛ و از سازگاری با طراحی فرایند مطمئن می شود. مالک فرایند برای ترکیب فرایندها به منظور دستیابی به اهداف سازمانی با سایر مالکان فرایند همکاری می کند. مالک فرایند یک برنامه استراتژیک منظم را برای فرایند ایجاد می کند، در برنامه ریزی استراتژیک سطح سازمان شرکت می کند و با همتایان خود که با مشتریان و تأمین کنندگان کار می کنند همکاری می کند تا از فعالیت های طراحی مجدد فرایند بین سازمانی پشتیبانی کند.
اختیار مالک فرایند برای فرایند مذاکره می کند اما فقط می تواند مدیران وظیفه ای را به ایجاد تغییر تشویق کند.  مالک فرایند می تواند یک تیم طراحی مجدد فرایند را تشکیل دهد و طراحی جدید را اجرا کند و بر روی بودجه تکنولوژی مربوط به فرایند تا حدی کنترل دارد. مالک فرایند، سیستم های IT را که از فرایند حمایت می کند و هر پروژه ای که فرایند را تغییر می دهد، کنترل می کند و تا حدی بر انتصاب پرسنل و ارزیابی ها و نیز بودجه فرایند نفوذ دارد. مالک فرایند، بودجه فرایند را کنترل می کند و از نفوذ قوی خود در انتصاب پرسنل و ارزیابی ها استفاده می کند.  
زیرساخت سیستم های اطلاعاتی سیستم های IT قدیمی بخش بندی شده از فرایند پشتیبانی می کنند. یک سیستم IT ساخته شده از اجزای وظیفه ای از فرایند پشتیبانی می کند. یک سیستم IT یکپارچه (که با در نظر داشتن فرایند طراحی شده و با استانداردهای سازمان مطابقت دارد) از فرایند پشتیبانی می کند. یک سیستم IT با معماری ماژولار که با استانداردهای صنعیت برای ارتباط بین سازمانی مطابقت دارد از فرایند پشتیبانی می کند.
سیستم های منابع انسانی مدیران وظیفه ای برای دستیابی به تعالی کارکرد و حل مسائل وظیفه ای در محیط یک فرایند پاداش می دهند. طراحی فرایند، تعریف مشاغل، شرح شغل و پروفایل توانایی را تعیین می کند. آموزش شغلی بر مبنای مستندات فرایند است.  سیستم های استخدام، توسعه، پاداش و شناسایی بر نیازها و نتایج فرایند تأکید می کند و آن ها را با نیازهای سازمان متوازن می کند. سیستم های استخدام، توسعه، پاداش و شناسایی، اهمیت همکاری درون و بین سازمانی، یادگیری فردی و تغییر سازمانی را افزایش می دهند. 
معیارها تعریف فرایند دارای چند معیار اولیه هزینه و کیفیت است. فرایند دارای معیارهای پیوسته حاصل از الزامات مشتری است. معیارهای فرایند و نیز معیارهای بین فرایندی از اهداف استراتزیک سازمان به دست آمده است. معیارهای فرایند از اهداف بین سازمانی به دست آمده است.
کاربردها مدیران از معیارهای فرایند برای ردیابی عملکرد آن، شناسایی علل ریشه ای عملکرد اشتباه و پیشبرد بهبودهای کارکردی استفاده می کنند. مدیران از معیارهای فرایند برای مقایسه عملکرد آن با بنچمارک ها، بهترین عملکرد در آن رده و نیازهای مشتری و تعیین اهداف عملکرد استفاده می کنند.  مدیران، معیارها را برای آگاهی و انگیزش مجریان فرایند ارائه می کنند. آن ها از داشبوردهای مبتنی بر معیارها برای مدیریت روزمره فرایند استفاده می کنند. مدیران به طور منظم معیارها و اهداف فرایند را بررسی و بازبینی می کنند و از آن ها در برنامه ریزی استراتژیک استفاده می کنند.

 

    E-1 E-2 E-3 E-4
رهبری آگاهی تیم مدیر اجرایی ارشد سازمان، نیاز به بهبود عملکرد عملیاتی را تشخیص می دهد اما آگاهی کمی از قدرت فرایندهای کسب و کار دارد.  حداقل یک مدیر اجرایی ارشد، درک عمیقی از مفهوم فرایند کسب و کار، نحوه به کارگیری آن برای بهبود عملکرد از سوی سازمان و عوامل درگیر در اجرای آن دارد. تیم مدیر اجرایی ارشد، سازمان را در تیم های فرایند می بیند و چشم اندازی از سازمان و فرایندهای آن ایجاد کرده است.  تیم مدیر اجرایی ارشد، کار خود را تیم های فرایندی می بیند و مدیریت فرایند را نه به عنوان یک پروژه بلکه به عنوان راهی برای مدیریت کسب و کار می داند. 
همسویی رهبری برنامه فرایند در رده مدیریت میانی قرار می گیرد. یکی از مدیران اجرایی ارشد، رهبری و مسئولیت برنامه فرایند را در اختیار گرفته است. همسویی زیادی در تیم مدیر اجرایی ارشد در رابطه با برنامه فرایند وجود دارد. همچنین شبکه ای از افراد در سراسر سازمان وجود دارد که به افزایش فعالیت های فرایندی کمک می کنند. افراد در سراسر سازمان، برای مدیریت فرایند اشتیاق نشان می دهند و نقش های رهبری را در فعالیت های فرایندی ایفا می کنند. 
رفتار یکی از مدیران اجرایی ارشد از بهبود عملیاتی پشتیبانی می کند و در آن سرمایه گذاری می کند.  یکی از مدیران اجرایی ارشد، اهداف توسعه عملکرد در مورد مشتریان را به صورت عمومی تعیین کرده است و آماده تخصیص منابع، ایجاد تغییرات عمیق و حذف موانع به منظور دستیابی به آن اهداف است. مدیران اجرایی ارشد به صورت یک تیم عمل می کنند، سازمان را از طریق فرایندهای آن مدیریت می کنند و به طور فعال در برنامه فرایند مشارکت دارند.  اعضای تیم مدیر اجرایی ارشد، کار خود را مانند فرایندها انجام می دهند، برنامه ریزی استراتژیک را بر مبنای فرایندها انجام می دهند و فرصت های جدید کسب و کار را بر اساس فرایندهای با عملکرد بالا ایجاد می کنند.
سبک تیم مدیر اجرایی ارشد شروع به تغییر سبک خود از سبک بالا به پایین سلسله مراتبی به یک سبک آزاد و مشارکتی کرده است. تیم مدیر اجرایی ارشد که برنامه فرایند را رهبری می کند درباره نیاز به تغییر و فرایندها به عنوان ابزار کلیدی تغییر اشتیاق دارند.  تیم مدیر اجرایی ارشد، کنترل و اختیار را به مالکان فرایند و مجریان فرایند تفویض کرده است. تیم مدیر اجرایی ارشد به جای دستور و کنترل از طریق چشم انداز، رهبری و نفوذ را اعمال می کند.
فرهنگ کار تیمی کار تیمی، مبتنی بر پروژه، اتفاقی و بی قاعده است. سازمان به طور عادی از تیم های پروژه بین وظیفه ای برای فعالیت های بهبود استفاده می کنند.  کار تیمی در میان مجریان فرایند، عادی است و در میان مدیران، رایج است. کار تیمی با مشتریان و تأمین کنندگان، رایج است. 
تمرکز بر مشتری باور گسترده ای وجود مبنی بر این که تمرکز، مهم است اما درک کمی درباره معنای آن وجود دارد. همچنین ابهام و تعارض درباره نحوه محقق کردن نیازهای مشتری وجود دارد. کارکنان می دانند که هدف کار آن ها ارائه ارزش فوق العاده به مشتری است. کارکنان می دانند که مشتریان به تعالی یکنواخت و یک تجربه بی نقص نیاز دارند. کارکنان برای تحقق نیازهای مشتریان نهایی بر همکاری با شرکای تجاری تمرکز می کنند. 
مسئولیت پاسخگویی در برابر نتایج، بر عهده مدیران است. پرسنل خط مقدم شروع به پذیرش مسئولیت نتایج می کنند. کارکنان، خود را در برابر نتایج سازمان مسئول می دانند. کارکنان در ارائه خدمت به مشتریان و دستیابی به عملکرد همیشه بهتر احساس مسئولیت می کنند.
نگرش نسبت به تغییر پذیرش نیاز به ایجاد تغییر ملایم در سازمان در حال رشد است. کارکنان آماده تغییر قابل توجه در نحوه انجام کار هستند. کارکنان آماده تغییرات چندبعدی بزرگ هستند کارکنان، تغییر را ناگزیر می دانند و آن را به عنوان یک پدیده عادی می پذیرند.
تخصص افراد گروه کوچکی از افراد درک عمیقی از قدرت فرایندها دارند. مجموعه ای از متخصصان دارای مهارت طراحی مجدد و اجرای فرایند، مدیریت پروژه، ارتباطات و مدیریت تغییر هستند. مجموعه ای از متخصصان دارای مهارت در مدیریت تغییرات با مقیاس بزرگ و تغییر سازمانی هستند. تعداد قابل توجهی از افراد دارای مهارت در طراحی مجدد و اجرای فرایند، مدیریت پروژه، مدیریت برنامه و مدیریت تغییر در سازمان حضور دارند. فرایندی رسمی برای ایجاد و حفظ این پایگاه مهارت نیز وجود دارد.
متدولوژی سازمان از یک یا چند متدولوژی برای حل مسائل اجرایی و ایجاد بهبودهای تدریجی فرایند استفاده می کند. تیم های طراحی مجدد فرایند به یک متدولوژی ابتدایی برای طراحی مجدد فرایند دسترسی دارند. سازمان، فرایندی رسمی را برای طراحی کجدد فرایند ایجاد و استانداردسازی کرده است و آن را با یک فرایند استاندارد برای بهبود فرایند ترکیب کرده است. مدیریت و طراحی مجدد فرایند به قابلیت های اصلی تبدیل شده اند و در یک سیستم رسمی قرار گرفته اند که شامل پایش محیط، برنامه ریزی تغییر، پیاده سازی و نوآوری مبتنی بر فرایند است.
حاکمیت مدل فرایند سازمان برخی از فرایندهای کسب و کار را شناسایی کرده است. سازمان یک مدل کامل فرایند سازمانی را ایجاد کرده است و تیم مدیر اجرایی ارشد آن را پذیرفته است. مدل فرایند سازمانی در سراسر سازمان توزیع شده است و برای پیشبرد اولویت بندی پروژه به کار می رود و با تکنولوژی های سطح سازمان و معماری داده ها مرتبط شده است. سازمان مدل فرایندی خود را برای ارتباط با فرایندهای مشتریان و تأمین کنندگان گسترش داده است.همچنین از مدل در توسعه استراتژی استفاده می کند. 
پاسخگویی مدیران وظیفه ای مسئول پروژه های عملکرد و مدیران پروژه مسئول پروژه های بهبود هستند.  مالکان فرایند، مسئولیت فرایندهای خاص را در اختیار دارند و یک کمیته راهبری، مسئول پیشبرد کلی سازمان با فرایندها است. مالکان فرایند در پاسخگویی در برابر عملکرد سازمان شریک هستند. شورای فرایند به عنوان هیئت مدیریت ارشد فعالیت می کند؛ مجریان در پاسخگویی در برابر عملکرد سازمان شریک هستند؛ و سازمان، کمیته راهبری مشتریان و تأمین کنندگان را بای پیشبرد تغییرات فرایندی بین سازمانی ایجاد کرده است.
یکپارچگی یک یا چند گروه از تکنیک های بهبود عملیاتی احتمالاً مجزا پشتیبانی می کنند. یک هیئت هماهنگی غیر رسمی، مدیریت برنامه مورد نیاز را فراهم می کند در حالی که کمیته راهبری، منابع مربوط به پروژه های طراحی مجدد فرایند را تخصیص می دهند.  یک دفتر مدیریت برنامه رسمی به ریاست یک مسئول فرایند ارشد، تمام پروژه های فرایند را هماهنگ و ترکیب می کند و یک شورای فرایند، مسائل ترکیب بین فرایند را مدیریت می کند. سازمان تمام تکنیک ها و ابزارهای بهبود فرایند را به صورت یکپارچه مدیریت کرده و توزیع می کند. مالکان فرایند با همتایان خود در سازمان های مشتریان و تأمین کنندگان همکاری می کنند تا ترکیب فرایند بین سازمانی را پیش ببرند.

 

5  مدل IDEAL

مدل IDEAL به عنوان یک دیدگاه چرخه عمر برای بهبود فرایندها معرفی شده است. این مدل بر پایه مدل بلوغ قابلیت توسعه داده شده است. ایده اصلی این مدل از چرخه دمینگ گرفته شده است. توجه این مدل به مراحل و فعالیت های ضروری و منایع مورد نیاز به منظور پیاده سازی بهبود فرایند موثر است. این مدل از پنج فاز تشکیل شده است:

  • فاز آغازی: فراهم ساختن زمینه اصلی مدل
  • فاز تشخیص: تعیین جایگاه فعلی و اهداف آینده
  • فاز استقرار: برنامه ریزی جهت رسیدن به اهداف
  • فاز عمل: انجام دادن کارهای مورد نیاز به منظور رسیدن به اهداف
  • فاز یادگیری و بازنگری: یادگیری از کارهایی که انجام شده برای استفاده از اقدامات بعدی

همانطور که در شکل 3 مشاهده می شود این پنج مرحله شامل تعدادی فعالیت است که از طریق آنها چرخه مدل کامل می شود. بازه زمانی مورد نیاز برای تکمیل یک چرخه به منابع موجود و توافقاتی که بر سر چارچوب زمانی انجام گرفته، بستگی دارد.

 

6-13 مدل بلوغ مدیریت فرایند کسب و کار (BPMM)

پایان سال ۲۰۰۷ گروه مدیریت هدف مدل بلوغ مدیریت فرایند کسب و کار را منتشر کرد که از آن برای ارزیابی بلوغ مدیریت فرایند کسب و کار استفاده می شود. این مدل براساس پنج فرایند شکل یافته است:

  • مدیریت فرایند سازمانی: ایجاد و گسترش مدیریت فرایند
  • مدیریت کسب و کار سازمانی: برنامه ریزی، هدایت و تخصیص منابع در سطح بنگاه
  • مدیریت حوزه کار: مدیریت توسعه محصول، خدمات و پشتیبانی
  • پشتیبانی سازمانی: همه فعالیت پشتیبانی برای کنترل فعالیت های کاربردی

در مجموع مدل بلوغ مدیریت فرایند کسب و کار نظریات متنوعی را جهت اجرای مدیریت فرایند ارائه می دهد. از سوی دیگر این مدل دارای نقاط ضعفی در نواحی نظیر حسابداری فرایند است. همچنین نقش مهم پشتیبانی IT در این مدل در نظر گرفته نشده است.

روزمن پنج عامل فوق را به عنوان پوشش دهنده و توصیف کننده مدیریت فرایند کسب و کار تعریف کرد. در توسعه این مدل آنها این عوامل را دوباره ساختاربندی و نام گذاری کردند و سرانجام به صورت زیر ارائه نمودند:

  • همترازی استراتژیک: هم ترازی مدیریت فرایند با اهداف استراتژیک
  • نظارت: کاربرد سازمانی مدیریت فرایند کسب و کار و تعیین مسئولیت برای وظایف تعیین شده
  • روش ها: تعیین روش ها لازم برای همه وظایف مرتبط با مدیریت فرایند کسب و کار
  • تکنولوژی: تکنولوژی هایی که مدیریت فرایند کسب و کار را پشتیبانی و توانا می سازد
  • افراد: قابلیت های افراد درگیر در مدیریت فرایند کسب و کار
  • فرهنگ: ارزش های مشترک در زمینه مدیریت فرایند کسب و کار و تغییر فرایند

 

 

7-13 مدل ارزیابی بلوغ مدیریت فرایند (PMMA)

این مدل از ساختار روش مدل بلوغ قابلیت یکپارچه (CMMI) پیروی می کند اما دارای یک ارزیابی جامع از کلیه مواحی مرتبط با مدیریت فرایند کسب و کار بر مبنای مجموعه ای از معیارها است. این مدل دارای ۹ طبقه است که هریک به سه زیر شاخه تقسیم می شود. طبقات مدل ارزیابی بلوغ مدیریت فرایند عبارتند از:

  • پورتفولیوی فرایند و هدف گذاری
  • مستند سازی فرایند
  • کنترل عملکرد فرایند
  • بهینه سازی فرایند
  • روش ها و ابزارها
  • سازمان مدیریت فرایند
  • مدیریت برنامه، تغییر، ارتباطات
  • مدیریت داده
  • معماریIT

 

نقشه استراتژی یک شرکت سازنده تجهیزات مخابراتی

نقشه استراتژي سازمان

به گفته آقايان كاپلان و نورتون (مبدعان كارت امتيازي متوازن)، كليد اجراي موفقيت آميز استراتژي در سازمان اين است كه افراد سازمان آن را فهميده و درك نمايند كه اين موضوع خود شامل ايجاد فرآيندهايي پيچيده ولي در عين حال بسيار حياتي بوده كه طي آنها سرمايه‌هاي نامشهود به خروجي‌هاي ملموس و مشهود تبديل مي‌شوند. در اين ميان نقشه استراتژي ابزاري مفيد و مناسب براي به تصوير كشيدن اين كار دشوار مي‌باشد. به عبارت ديگر نقشه استراتژي ابزاري است كه ميان استراتژي مورد نظر سازمان و ميان فرآيندها و سيستم‌هاي كه به پياده‌سازي استراتژي كمك مي‌كنند، ارتباط برقرار مي‌كند. اين ابزار به كاركنان سازمان يك نگاه مستقيم و روشن مي‌دهد تا بدانند چگونه مشاغل و فعاليت‌هاي ايشان (در نهايت) به اهداف جامع سازمان متصل شده، و ايشان را در جهت انجام كارهايشان هماهنگ مي‌كند..
در واقع شالوده و مبناي كارت امتيازي متوازن را نقشه استراتژي تشكيل مي دهد كه به گفته كاپلان و نورتون، پياده سازي موفقيت آميز كارت امتيازي متوازن مبتني بر آن است يعني ترسيم دقيق روابط علي- معلولي بين اهداف استراتژيك سازمان در چهار منظر مالي، مشتري، فرآيند داخلي و رشد و يادگيري..
نقشه استراتژي ابزاري است كه ميان استراتژي مورد نظر سازمان و فرآيندها و سيستم‌هايي كه به پياده‌سازي استراتژي كمك مي‌كنند، ارتباط برقرار مي‌ نمايد. اين ابزار به كاركنان سازمان يك نگاه مستقيم و روشن مي‌دهد تا بدانند چگونه فعاليت‌هايشان به اهداف جامع سازمان متصل شده، و آنها را در جهت انجام هرچه بهتر اقداماتشان هماهنگ مي‌كند..
به اعتقاد مبدعان كارت امتيازي متوازن بهترين راه ترسيم نقشه استراتژي استفاده از رويكرد بالا به پايين مي‌ باشد. اين رويكرد با بررسي هدف و مقصد سازمان آغاز شده و به ترسيم راه‌هاي دستيابي به مقصد مورد نظر مي‌ پردازد.دراين راستا مديران ارشد سازمان بايد ابتدا به بررسي بيانيه ماموريت و ارزش‌هاي محوري بپردازند (چرا اين سازمان وجود دارد و اين مجموعه به چه چيزي معتقد است). سپس مديران با در دست داشتن اين اطلاعات مي‌توانند اقدام به تدوين چشم‌انداز، يا همان چيزي كه سازمان مي‌خواهد در راستاي فلسفه وجودي خود باشد، نمايند. اين چشم‌انداز بايد تصوير روشني از هدف كلي سازمان را به تصوير كشد.
همانند كارت امتيازي متوازن،‌ نقشه استراتژي نيز هم براي شركت‌هاي انتفاعي مفيد بوده و هم براي سازمان‌هاي دولتي و غيرانتفاعي كاربرد دارد و از آنجا كه منظرهاي چهارگانه آن با توجه به زمينه فعاليت سازمان مورد نظر قابليت تغيير (كاهش/افزايش) دارد، لذا مي‌توان براي سازمان‌هاي غيرانتفاعي منظر مشتري را به عنوان منظر نخستين در نظر گرفت.از اين رو براي تدوين نقشه استراتژي يك الگوي استاندارد وجود داشته كه اين الگو همانند كارت امتيازي متوازن داراي چهار منظر مجزاي مالي، مشتري، فرآيندهاي داخلي و منظر يادگيري و رشد مي باشد. لذا مديران هر سازمان‌ مي‌توانند پس از مرحله تدوين استراتژي، با توجه به ماهيت و زمينه سازمان‌ خود، نقشه متناسب با سازمان‌شان را ترسيم نمايند.

به عنوان مثال نقشه استراتژی یک شرکت سازنده تجهیزات مخابراتی بصورت ذیل است :

منظر مالی

رشد

بهره وری

افزايش درآمد از طريق جذب مشتريان جديد
افزايش درآمد از طريق جلب رضایت مشتريان فعلي

افزایش صادرات

حداكثر بهره برداري از منابع موجود
بهبود ساختار هزينه ها

منظر مشتری

تصویر

روابط

ویژگی محصول/خدمت

تقويت برند شركت

تحویل محصولات در زمان مقرر

شرکت در نمایشگاههای داخلی و خارجی


ارائه محصولات با كيفيت عالي

نوآوری در محصولات همگام با محصولات روز دنیا

تقویت شبکه توزیع و خدمات پس از فروش

منظر فرایندهای داخلی

فرایندهای مربوط به قوانین

فرایندهای نوآوری

فرایندهای مدیریت مشتری

فرایندهای مدیریت عملیات

پيشگيري از حوادث ايمني و محيطي

توجه به قوانین حامی محیط زیست

اخذ استانداردهای بین الملل برای ورود به بازارهای جهانی

 

نوآوري در فرايندهاي توليد و توزيع

ارائه فرايند آسان سفارش دهي

گسترش بخش بازاریابی

توليد كالا و خدمت با هزينه و كيفيت و در زمان مناسب
برقراری روابط استراتژیک با تامين كنندگان
برخورداري از كانالهاي توزيع كارآمد

منظر رشد و یادگیری

سرمایه انسانی

سرمایه اطلاعاتی

سرمایه سازمانی

تقویت روحيه كاري انجام بهتر، سريعتر و ارزانتر كارها

توجه به استخدام افراد توانمند و نخبه

فراهم آوردن امکان رشد و بالندگی کارکنان از طریق برگزاری کلاسهای آموزشی و شرکت در سمینارهای مرتبط

ایجاد انگیزه برای کارکنان با روشهای تشویقی

برخورداري از زيرساخت هاي تكنولوژيك به روز

برخورداري از قابليت هاي بهبود فرايند و به كارگيري ابزارهايي چون 6 سيگما وTQM
تقويت فرهنگ بهبود

تحلیل SWOT یک شرکت سازنده تجهیزات مخابراتی و اولویت بندی استراتژیها با استفاده از ماتریس QSPM

معرفی شرکت :

این شركت توسط گروهی از استادان دانشگاه و محققان در سال 1377 تأسيس شد و یکی از شرکتهای یک گروه بزرگ‌تر فعال در صنعت مخابرات می‌باشد. این  شركت در ميان بقيه شركت‌هاي گروه و با توجه به برخورداری از نیروی انسانی متخصص و حرفه ای نقش اصلي را در طراحي،‌ ساخت، توليد و مديريت پروژه‌هاي مخابراتي رادیویی و بی‌سیم بر عهده دارد. علاوه بر اين، اين شركت با تيم‌هاي تخصصي در زمينه‌هاي مايكروويو، راديو، الكترونيك قدرت، الكترونيك ديجيتال،‌ بازرگاني و مديريت كيفيت و مدیریت پروژه،‌ قادر است پروژه های متفاوتی را مدیریت و اجرا نماید.

این شرکت با بکارگیری تکنولوژی روز ، قصد دارد تا در صنعت مخابرات و پخش رهبری بازار را در خاورمیانه بدست گیرد. فلسفه ی کسب و کار شرکت، ارائه محصولات نوآورانه و با تکنولوژی پیشرفته و راه حلهای کاری جدید بر پایه ی دانش غنی کارکنان آن است.

 

چشم انداز

دستيابي به درآمد (فروش) ميليارد دلاري در زمينه سيستمها و خدمات ارتباطي تا سال 2025 ميلادي كه حداقل نيمي از آن از طريق صادرات حاصل مي‌شود.

 

ماموریت

ايجادنوآوری، توسعه و بکارگيري تکنولوژي مخابرات و ارتباطات در جهت ارتقاء امنيت و رفاه برای همه مردم.

 

ارزش های بنیادی

v    ارج نهادن به عظمت بشري و برنامه‌ريزي براي رشد و شكوفايي انسان‌ها

v     انجام وظايف ملي و اجتماعي

v     حفظ تازگي و پويايي دانش شركت

v    پايه‌ريزي تمام فعاليتها بر اساس سخت‌كوشي، صداقت و كار تيمي

v     اعتماد بنفس در عين استفاده از تجارب ديگران

 

بعد از تبین چشم انداز یا به عبارتی طراحی وضع مطلوب شرکت ، مرحله بعدی در تدوین استراتژی تحلیل وضع موجود می باشد که از طریق تحلیلهای درونی و بیرونی حاصل می شود. این تحلیل شرکت را قادر می سازد که نقاط قوت و ضعف خود در مقایسه با رقبا را شناسایی واستراتژی های مناسب برای تقویت نقاط قوت و غلبه بر نقاط ضعف خود را در پیش گیرد.

 

تحلیل درونی :

به منظور شناخت نقاط قوت و ضعف شرکت در بازار رقابتی ابتدا باید به تحلیل درونی سازمان پرداخت .

با توجه به بررسی های انجام شده نقاط قوت این شرکت شامل موارد ذیل می شود:

  • نیروهای نخبه و متخصص
  • دانش فنی و تیم تحقیق و توسعه قوی
  • دارا بودن منابع مالی قوی
  • شبکه توزیع و خدمات پس از فروش قوی
  • نظامهای منسجم مدیریتی
  • نوآوری محصول و کیفیت بالای محصولات
  • فرهنگ بالای سازمانی
  • ارتباطات قوی با شرکتهای بزرگ داخلی
  •  

همچنین نقاط ضعف این شرکت شامل موارد ذیل می باشد:

  • انگیزه پایین پرسنل و امنیت شغلی پایین آنان
  • جزیره ای بودن شرکت
  • امکانات پایین خط تولید و الزام برون سپاری بعضی فعالیتها
  • تاخیر در تحویل بعضی پروژه ها

 

جدول IFE برای شرکت بصورت ذیل میباشد که با توجه به امتیاز موزون بدست آمده این شرکت نسبت به رقبا از موقعیت بهتری برخوردار است .

نقاط قوت و ضعف

ضریب وزنی

امتیاز

امتیاز موزون

نیروهای نخبه و متخصص

0.1

4

0.4

دانش فنی و تیم تحقیق و توسعه

0.12

3

0.36

منابع مالی

0.1

4

0.4

شبکه توزیع و خدمات پس از فروش

0.05

4

0.2

ارتباط قوی با شرکتهای دولتی

0.07

3

0.21

نظامهای مدیریت

0.05

3

0.15

نوآوری در محصولات

0.06

4

0.24

کیفیت محصولات

0.07

4

0.28

فرهنگ سازمانی

0.04

3

0.12

زمان تحویل به موقع

0.04

2

0.08

انگیزه های سازمانی پرسنل

0.03

2

0.06

امکانات و تجهیزات به روز

0.06

3

0.18

نظام حقوق و پاداش

0.04

4

0.16

جزیره ای بودن شرکت

0.03

1

0.03

امکانات خط تولید

0.1

2

0.2

امنیت شغلی پرسنل

0.04

1

0.04

جمع

1

 

3.11

 

 

 

تحلیل بیرونی

به منظور شناسایی و مطالعه عوامل و متغیرهای صنعت و محیط کلان , تشخیص روند تغییرات صنعت و کسب و کار و آگاهی از تحولات محیطی ، تحلیل بیرونی یا شناسایی فرصتها و تهدیدهای استراتژیک شرکت الزامی است .

با توجه به بررسی های انجام شده فرصتهای این شرکت شامل موارد ذیل می شود:

  • الزام بروزرسانی تجهیزات مخابراتی کشور
  • قانون خصوصی سازی
  • هزینه بالای انتقال تکنولوژی از خارج ازکشور
  • الزام توسعه خطوط مخابراتی به مناطق دور افتاده کشور
  • وفاداری مشتریان

 

و تهدیدهایی که باعث ایجاد محدودیت در موقعیت جاری یا آتی شرکت می شود شامل موارد ذیل می باشد:

  • تحریمهای اقتصادی و سیاسی
  • تغییر در قوانین و مقررات گمرکی و نرخ ارز
  • کسری بودجه دولت و توان مالی بقیه کارفرمایان
  • تامین کنندگان و توان چانه زنی آنان
  • رقبای داخلی

 

جدول EFE شرکت بصورت ذیل می باشد که بیانگر این است که توانایی این شرکت در استفاده از فرصتها و غلبه بر تهدیدها بیشتر از متوسط است.

 

فرصت ها / تهدیدها

ضریب وزنی

امتیاز

امتیاز موزون

تحریمهای اقتصادی و سیاسی

0.12

3

0.36

مسیله فرار مغزها

0.03

1

0.03

وفاداری مشتریان

0.07

4

0.28

رقبای داخلی

0.06

3

0.18

الزام بروزرسانی تجهیزات مخابراتی کشور

0.11

4

0.44

تغییر در قوانین و مقررات گمرکی

0.07

2

0.14

تغییرات نرخ ارز

0.05

1

0.05

قانون خصوصی سازی

0.05

4

0.2

کسری بودجه دولت و توان مالی بقیه کارفرمایان

0.08

1

0.08

تامین کنندگان و توان چانه زنی آنان

0.10

3

0.30

هزینه انتقال تکنولوژی از خارج ازکشور

0.07

3

0.21

امکان ثبت دفتر در خارج از کشور توسط ایرانیان

0.08

2

0.16

الزام توسعه خطوط مخابراتی به مناطق دور افتاده کشور

0.11

4

0.44

جمع

1

 

2.87

 

با توجه به امتیازات موزون بدست آمده از جداول IFE , EFE ، موقعیت استراتژیک این شرکت با استفاده از روش IE "رشد و توسعه" می باشد  بدین معنی که این شرکت باید با تکیه بر استراتژی های مناسب تمام تلاش خود را برای رشد و توسعه خود انجام دهد.

 

 

استراتژی های پیشنهادی به شرکت با استفاده از روش SWOT

 

 

نقاط قوت

نیروی نخبه و متخصص

دانش فنی بالا و تیم R&D قوی

توان مالی بالا

کیفیت محصولات

نقاط ضعف

انگیزه سازمانی پایین کارکنان

تاخیر در تحویل بعضی پروژه ها

امکانات ضعیف خط تولید

جزیره ای بودن شرکت

فرصتها

تعداد کم رقبای قوی داخلی

وفاداری مشتریان

الزام به روز رسانی تجهیزات مخابراتی کشور

الزام توسعه خطوط مخابراتی به مناطق دور افتاده کشور

هزینه بالای انتقال تکنولوژی از خارج

 

استراتژی های SO

1- توسعه بازار و رسوخ در بازار شهرستانها از طریق تعریف و راه اندازی پروژه های جدید با توجه به الزام توسعه خطوط مخابراتی در مناطق دور افتاده کشور

2-توسعه محصول با اتکا به توان بالای نیروی متخصص و تیم R&D قوی

3- توسعه بازار و رسوخ در بازارهای آسیایی

استراتژی های WO

4-ورود به زمینه های تخصصی جدید مانند PCB و PCBA حتی از طریق همکاری با شرکتهای معتبر آسیایی

 

تهدیدها

تحریمهای سیاسی و اقتصادی

تغییر در قوانین و مقررات گمرکی و نرخ ارز

عدم توانایی کارفرمایان در پرداخت به موقع

قدرت چانه زنی بالای تامین کنندگان

استراتژی های ST

5-یافتن تامین کنندگان جدید برای مقابله با تحریمها

6-تاسیس شرکت در هنگ کنک به منظور تسهیل در مبادلات بازرگانی

7-مهندسی معکوس بعضی ماژولها و درایورها که به دلیل تحریمها و قدرت چانه زنی تامین کنندگان تامین آنها با قیمت مناسب دشوار می باشد.

استراتژی های WT

8-بازنگری در روشهای مدیریت به منظور شفاف سازی و امکان ارتقای پستهای سازمانی برای همه پرسنل بطور برابر و ایجاد انگیزه در آنها

 

 

 

اولویت بندی استراتژی های پیشنهادی با استفاده از ماتریس QSPM

 

 

استرانژی1

استرانژی2

استرانژی3

استرانژی4

استرانژی5

استرانژی6

استرانژی7

استرانژی8

عوامل

ضریب وزنی

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

AS

TAS

تطابق با چشم انداز

0.35

4

1.4

4

1.4

4

1.4

3

1.05

2

0.7

2

0.7

3

1.05

2

0.7

تطابق با SWOT

0.25

4

1

4

1

4

1

4

1

4

1

3

0.75

3

0.75

2

0.5

هزینه

0.15

3

0.45

2

0.3

1

0.15

4

0.6

3

0.45

3

0.45

3

0.45

3

0.45

زمان

0.1

3

0.3

2

0.2

1

0.1

3

0.3

3

0.3

2

0.2

3

0.3

2

0.2

ریسک

0.15

2

0.3

2

0.3

2

0.3

3

0.45

2

0.3

3

0.45

4

0.6

4

0.6

جمع

1

 

3.45

 

3.2

 

2.95

 

3.4

 

2.75

 

2.55

 

3.25

 

2.45

 

با توجه به ماتریس QSPM استراتژی های ذیل دارای اولویت بوده و پیاده سازی آنها می تواند شرکت را به چشم انداز خود نزدیک کند.

  • توسعه بازار و رسوخ در بازار شهرستانها از طریق تعریف و راه اندازی پروژه های جدید با توجه به الزام توسعه خطوط مخابراتی در مناطق دور افتاده کشور که این استراتژی می تواند از طریق بازاریابی شرکتهای دولتی علی الخصوص صدا و سیما به منظور انعقاد قراردادهای جدید محقق شود که البته این استراتژی یکی از استراتژی های اصلی شرکت می باشد که در تحقق آن نیز موفق عمل کرده است.
  • ورود به زمینه های تخصصی جدید مانند PCB و PCBA حتی از طریق همکاری با شرکتهای معتبر آسیایی

لزوم اجرای این استراتژی به این دلیل است که هم اکنون این فعالیت به شرکتهای داخلی برون سپاری شده و به دلیل رقابتی نبودن بازار ، قدرت چانه زنی این شرکتها زیاد و کیفیت محصولات و خدمات آنان پایین می باشد از طرفی با توجه به شرایط نامتعادل اقتصادی و وضعیت تحریمها هر لحظه امکان خروج از صنعت این شرکتها وجود دارد که در صورت وقوع چنین اتفاقی شرکت در اجرای به موقع قراردادهای خود با مشکلات جدی روبرو خواهد شد بنابراین با توجه به استراتژی توسعه بازار که این شرکت در پیش گرفته ، پیشنهاد می شود اجرای این استراتژی در اولویت قرارگیرد.

  • مهندسی معکوس بعضی ماژولها و درایورها که به دلیل تحریمها و قدرت چانه زنی تامین کنندگان تامین آنها با قیمت مناسب دشوار می باشد.

در قراردادهای اخیر شرکت این موضوع به وفور اتفاق افتاده و به دلیل وابستگی پروژه ها به این محصولات و عدم امکان جایگزین کردن آنها با محصولات مشابه ، این شرکتها قدرت انحصاری پیدا کرده و با تاخیرهای پیاپی سازندگان این ماژولها ، پروژه ها با تاخیر جدی روبرو شده است که البته این موضوع با مهندسی معکوس و ساخت ماژولها توسط شرکت ، با توجه به توان فنی بالای گروه تحقیق و توسعه به راحتی امکان پذیر است . با اجرای این استراتژی در زمان و هزینه های پروژه به نسبت قابل توجهی صرفه جویی می شود که این استراتژی نیز به این شرکت پیشنهاد می شود.

  • توسعه محصول با اتکا به توان بالای نیروی متخصص و تیم R&D قوی

به دلیل پیشرفت تکنولوژی دنیای امروز ، شرکتهای تحقیقاتی و دانش بنیان همواره باید استراتژی توسعه محصول و تنوع را سرلوحه فعالیتهای خود قرارداده تا بتوانند خود را با این سرعت رو به رشد تکنولوژی همگام سازند که البته این شرکت نیز به این موضوع اهتمام ویژه داشته و در راستای ارتقای محصولات و نوآوری در زمینه معرفی محصولات جدید همواره جدیت دارد.

  • توسعه بازار و رسوخ در بازارهای آسیایی نیز چشم انداز این شرکت می باشد که تا حدودی محقق شده و این شرکت در کشورهای ترکیه و مالزی بازار خوبی دارد . البته شرکت در نمایشگاههای داخلی و بین المللی معتبر می تواند به تحقق این هدف کمک شایان توجهی کند.
  • یافتن تامین کنندگان جدید برای مقابله با تحریمها

با توجه به تحریمهای اقتصادی و اینکه امکان تامین بخش اعظمی از قطعات مورد نیاز ساخت محصولات ، از داخل کشور وجود ندارد و در صورت موجود بودن نیز با توجه به قدرت انحصاری که این تامین کنندگان در بازار بدست آورده اند امکان خرید با قیمت مناسب از آنان وجود ندارد ، یافتن منابع قوی برای تامین قطعات از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است که این شرکت همواره به این موضوع توجه داشته و با شرکت در نمایشگاههای معتبر بین المللی همواره تلاش می کند که منابع قوی را شناسایی کرده و با آنها شروع به کار کند.

  • تاسیس شرکت در هنگ کنک به منظور تسهیل در مبادلات بازرگانی

نظر به اینکه در حال حاضر اکثر سازنده های بزرگ در چین کارخانه و یا Distributor دارند و با توجه به اینکه هنگ کنگ منطقه آزاد تجاری بوده و از معافیت مالیاتی برخوردار است به علاوه قوانین و هزینه های ثبت شرکت در این کشور سخت و زیاد نیست ، تاسیس شرکت در هنگ کنگ می تواند یک استراتژی اثربخش باشد که پیشنهاد می شود این شرکت در تحقق آن تلاش کند.

  • بازنگری در روشهای مدیریت به منظور شفاف سازی و امکان ارتقای پستهای سازمانی برای همه پرسنل بطور برابر و ایجاد انگیزه در آنها

نیروی انسانی یکی از ارکان قدرت شرکتها می باشد که بدون توجه به جلب رضایت آنها امکان تحقق چشم انداز شرکت وجود ندارد . بنابراین شرکتها باید همواره در این زمینه نهایت تلاش خود را انجام دهند.

ماتریس جهت دار شل

ماتریس جهت دار شل

تعیین یک هدف مناسب برای یک واحد کسب وکار استراتژیک نمی تواند صرفاً توسط جایگاه آن در ماتریس رشد – سهم تعیین شود .  اولین بار جنرال الکتریک  عوامل دیگری ر ا به ماتریس رشد – سهم افزوده تا بتواند فعالیتهای گسترده خود را ارزیابی نماید. در این مدل هر فعالیت بر حسب دو معیار اصلی جذابیت بازار و توانمندی شرکت درجه بندی میشود. در معیار جذابیت بازار علاوه بر نرخ رشد بازار بعنوان بخشی از جذابیت بازار ، اندازه بازار ، نرخ رشد سالانه بازار ، سود آوری، شدت رقابت، ضروریات  تکنولوژی، آسیب پذیری تورمی، ضروریات انرژی، تأثیر زیست محیطی، اجتماعی، سیاسی و قانونی نیز مورد توجه قرار گرفته است. در معیار توانمندی شرکت علاوه بر سهم بازار، عواملی چون رشد  بازار، کیفیت محصول، شهرت نام تجاری، شبکه توزیع، اثر بخشی تبلیغاتی، ظرفیت تولید، بهره وری تولید، هزینه ها، عملکرد تحقیق و توسعه و سطح دانش کارکنان سطح مدیریت، مد نظر قرار گرفته است ماتریس جهت دار شل دارای 9 فاز میباشد و  در هر جهت به سه قسمت تقسیم میگردد. یکی از کاربردهای مهم ماتریس جهت دار شل تدوین استراتژی در سازمان هایی که بخش های وظیفه ایی مختلف دارند،صاحب یک شرکت مادر هستند که شرکتهای مختلفی تحت پوشش آن هستند.

 

در واقع این ماتریس در راستای تکمیل ماتریس گروه مشاورین بوستون است و در حقیقت با افزودن فاکتورهایی به آن ماتریس، توان سازمانها را در تصمیم گیری برای اینکه در شرایط فعلی و جایگاه فعلی بازار آن سازمانها اکنون بهترین استراتژی پیشنهادی برای آن سازمان کدام است.چنانچه یک سازمان از میزان جذابیت بازار پایین و نیز قدرت رقابتی پایینی در صنعت برخوردار باشد، استراتژی غالب برای آن سازمان عقب نشینی یا انحلال است.

 در ماتریس تعیین خط مشی جهت دار شل محورها عبارتند از:

چشم انداز های قابلیت سود آوری

قابلیت رقابتی موسسه یا سازمان مورد بررسی

 

ماتریس گروه مشاوران بوستون (BCG)

ماتریس گروه مشاوره بوستون مسوم به BCG سرواژه عبارت Boston Consulting Group است. این ماتریس جزو اولین ماتریس های تدوین استراتژی در عرصه اقتصاد و برنامه ریزی به شمار میرود. در این ماتریس ساده ترین راه شناسایی وضعیت سرمایه گذاری معرفی شده است. ماتریس BCG (گروه مشاوران بوستون) معمولا به عنوان یک مدل معرفی می شود در حالی که این ماتریس یک شاخص به همراه راهبردهای عام مرتبط با مقادیر شاخص می باشد. می توان این ماتریس را یک رابطه ریاضی تلقی کرد که دامنه آن نرخ رشد و سهم بازار بوده و برد آن چهار مقدار (گاو شیرده، ستاره، سگ و علامت سوال ) می باشد. درواقع ماتریس BCG براساس محور مختصات یک جدول چهارخانه ای (شکل زیر) زیر را تشکیل می دهد که روی محور X ها موقعیت رقابتی نسبی و روی محور Yها نرخ رشد صنعت نشان داده می شود. هر یک از خطوط تولید یا واحدهای کسب و کار براساس نرخ رشد صنعت و نیز سهم نسبی آن در بازارهای مربوط روی این ماتریس ترسیم می شوند. موقعیت رقابت نسبی شرکت عبارت است از سهمی که آن واحد در بازار صنعت دارد تقسیم بر سهم بازار واحد مشابه که به بزرگترین رقیب تعلق دارد. نرخ رشد صنعت عبارت است از درصد رشد بازار یعنی درصد افزایش فروش محصولات یک واحد تجاری خاص.

این روش می تواند برای تعیین اولویتهایی که برای هر محصول می بایست در نظر داشت مورد استفاده قرار گیرد. ماتریس BCG دارای دو محور است، محور افقی سهم شرکت از بازار محصول را نشان می دهد و محور عمودی نمایانگر نرخ رشد بازار است. ایده ی اصلی این ماتریس، تعیین جایگاه یک محصول بر اساس دو عنصر مذکور یعنی سهم از بازار و سرعت رشد بازار است. بر اساس این دو عامل چهار فضا را در جدول BCG تعیین می کنیم که هر یک از این 4 موقعیت دارای نام هستند و برنامه های لازم برای محصولی که در هر یک از این موقعیت ها قرار دارد، مشخص شده است. در این ماتریس فرض بر جذابیت بازار تحت بررسی است. براساس موقعیت شرکت مورد بررسی در یکی از چهارخانه قرار می گیرد که به ترتیب:

1-     خانه ستاره ها

2-     خانه سوال ها

3-     خانه گاوهای شیرده

4-      خانه سگ ها

 

تشریح ماتریس گروه مشاوره بوستون

ماتریس رشد بازار سهم شرکت، که تحت عنوان ماتریس بوستون معروف است، در دهه هفتاد توسط گر وه مشاوران بوستون توسعه داده شد. این ماتریس ابزاری است برای مدیریت ترکیب محصولات شرکت و نحوه تخصیص سرمایه و میزان تمرکز بر آنها. ماتریس بوستون محصولات یک سازمان را ، با توجه به سهم بازار آن محصول و پیش بینی رشد بازار مور ارزیابی قرار میدهد. بر اساس این تکنیک میتوانیم دیدد روشنی ا ز نیازهای مالی محصولات در طول عمرشان و نیز توانایی آنها در ایجاد نقدینگی در سازمان، بدست آوریم. ماتریس BCG، توسط گروه مشاوره بوستون، اختراع شده و یک ابزار است که اجازه می دهد تا برای ارزیابی و طبقه -بندی و است . در اواخر دهه 1960 گروه مشاور بوستون، روش جدیدی را برای بررسی فعالیتهای برنامه ریزی استراتژیک پیشنهاد داد این ماتریس به وسیله بروس هندرسون مدیر گروه مشاور بوستون ارائه و توسعه داده شد. این ماتریس با در نظر گرفتن دو فاکتور رشد جذابیت صنعت و سهم نسبی در صنعت وضعیت هر شرکت را در صنعت مربوط به خود مشخص کرده و پیش بینی چگونگی تخصیص منایع مالی و گردش نقدی را برای سودآوری بیشتر و بقاء در آن کسب و کار مشخص می کند.

 

کسانی که اطمینان از رشد، و آینده شرکت را تشکیل می دهند و یا کسانی که میراث آن هستند. با استفاده از این ابزار شرکت قادر برای تعریف سیاست های توسعه است. (BCG) ماتریس ابزار ساده برای ارزیابی موقعیت یک شرکت در شرایط محدوده محصول شرکت است. ماتریس BCG چارچوبی برای تخصیص منابع در میان واحد های مختلف کسب و کار را فراهم می کند و به مقایسه بسیاری از واحدهای کسب و کار در یک نگاه را فراهم میکند. دیگر مفهوم مهم ماتریس BCG سهم نسبی بازار بوده که نسبت به بزرگترین رقیب در آن بازار یا صنعت سنجیده می شود.

 

اشکالات عمده در مدل بوستون

  • لحاظ نمودن تنها دو عامل سهم بازارمحصول و نرخ رشد بازار برای تصمیم گیری در مورد اولویت سرمایه گذاری روی محصولات و در حقیقت تعیین ترکیب مناسب تولید کالا یا ارایه خدمات
  • عدم اعتبار بستر تاریخی و شریطی که این مدل در آن توسعه یافته است، برای شریط فعلی.

 

علامت سوال: واحدهایی که در این خانه قرار دارند در وضعی هستند که سهم نسبی بازار آنها اندک است ولی در صنعتی که رشد بسیار بالایی دارد ، به رقابت می پردازند. معمولا این شرکت ها نیاز بسیار شدیدی به پول نقد دارند و توان .آنها در تهیه پول نقد اندک است. از آن جهت این واحدها یا شرکت ها را علامت سوال می نامند که شرکت مادر باید در این باره تصمیم بگیرد که آیا از طریق اجرای استراتژی های تمرکز از رسوخ در بازار ، توسعه بازار یا توسعه محصول باید در صدد تقویت آنها براید یا اینکه تصمیم به فروش آنها بگیرد.

ستاره: این خانه نمایانگر بهترین فرصت های بلند مدتی است که موجب رشد و سودآوری شرکت مادر می شوند. این واحدها دارای سهم نسبی بالایی از بازار و نرخ رشد صنعت بالا می باشند که در نتیجه شرکت مادر باید سرمایه گذاری قابل ملاحظه ای در آن بنماید و آن را تقویت کند که بتوانند موضع برتر خود را حفظ کنند. شرکت مادر باید برای این واحدها استراتژی های زیر را مورد توجه قرار دهد : یکپارچگی عمودی به بالا یکپارچگی عمودی به پایین یکپارچگی افقی رسوخ در بازار ، توسعه بازار، توسعه محصول و مشارکت.

گاو شیرده: واحد هایی که در یک قسمت قرار می گیرند ، دارای سهم نسبی بازار نسبتا" زیادی هستند ، ولی در صنعتی که آهنگ رشد بسیار کندی دارد به رقابت می پردازند. از آن جهت آن را گاو شیرده می نامند که می تواند وجوه نقد مازاد بر نیاز خود را تامین نمایند. اغلب می توان شیر آنها را دوشید. بسیاری از گاوهای شیرده امروز" ستارگان " دیروز هستند. واحدهایی که در گروه گاوهای شیرده " قرار می گیرند.

سگ : واحدهایی که در این خانه قرار می گیرند سهم نسبی بازار اندک دارند و در صنعتی به رقابت می پردازند که رشد بسیار کندی دارند و یا هیچ رشدی ندارند. هنگامی که یک واحد برای نخستین بار به صورت یک " سگ در می آید ، بهترین استراتژی این است که مقداری از فعالیت آن را کاهش داد. این مدل ساده است و به آسانی قابل درک است این پایه ای برای مدیریت برای تصمیم گیری و آماده شدن برای .عملیات آینده فراهم می کند.

زنجیره ارزش

اگر به دنبال راهی هستید که بر رقبایتان پیروز شوید، یکی از ارزشمندترین ابزارها در جهان کسب‌وکار را در نظر بگیرید: تحلیل زنجیره ارزش. تحلیل زنجیره ارزش بر پایه‌ی اصل اقتصادی «مزیت» استوار است. یعنی شرکت‌ها بهترین عملیات را در بخش‌هایی دارند که از مزیت تولید نسبی در مقایسه با رقبای خود برخوردارند. به طور هم‌زمان، شرکت‌ها باید از خودشان بپرسند که در کجا می‌توانند بهترین ارزش را به مشتریان‌شان برسانند.

به گزارش اینپیا به نقل از چطور، برای انجام یک تحلیل زنجیره ارزش، شرکت ابتدا باید هر بخش از فرآیند تولید خود را مشخص کند و بخش‌هایی را شناسایی کند که در آنها می‌تواند گام‌هایی را حذف کند یا بهبود ببخشد. این اصلاحات می‌تواند باعث کاهش هزینه‌ها یا ظرفیت تولید بهتر شود. نتیجه‌ی نهایی این است که مشتریان با قیمت کمتر، سود بیشتری از محصول می‌برند که باعث پیشرفت شرکت در طولانی‌مدت می‌شود.



زنجیره ارزش چیست؟

برای فهم اینکه چطور باید یک تحلیل زنجیره ارزش انجام داد، یک کسب‌وکار باید اول بداند که زنجیره ارزشش چیست. یک زنجیره ارزش طیف کاملی از فعالیت‌ها شامل طراحی، تولید، بازاریابی و توزیع را دربرمی‌گیرد که کسب‌وکارها برای تبدیل یک محصول یا خدمات از "مفهوم" به "تحویل به مشتری" طی می‌کنند. برای شرکت‌هایی که کالا تولید می‌کنند، زنجیره ارزش با مواد خام مورد استفاده برای ساخت محصول‌شان آغاز می‌شود و هر آنچه تا قبل از اینکه به مشتری فروخته شود، به آن اضافه ‌می‌شود را دربرمی‌گیرد.

فرآیند نظم‌دهی واقعی به همه‌ی این فعالیت‌ها برای اینکه بتوانند به درستی تحلیل شوند را مدیریت زنجیره ارزش می‌نامند. هدف مدیریت زنجیره ارزش اطمینان از این است که افراد مسئول در هر مرحله از زنجیره ارزش با یکدیگر ارتباط دارند و کمک می‌کنند محصول با روالی صحیح و در سریع‌ترین زمان ممکن به دست مشتری برسد.

زنجیره ارزش مجموعه‌ای از عملیاتهایی است که در یک صنعت به صورت زنجیرگونه انجام می پذیرد تا به خلق ارزش منجر شود.محصولات از زمان حلقه های این زنجیره عبور می کنند و در هر حلقه ارزشی به محصول نهایی افزوده می گردد. باید دقت کرد تا زنجیره‌ی ارزش با هزینه یابی بر اساس فعالیت های اشتباه نشود.

 

زنجیره ارزش پورتر

مایکل ای. پورتر (Michael E. Porter)‌ استاد دانشکده‌ی کسب‌وکار هاروارد، اولین نفری بود که مفهوم زنجیره ارزش را معرفی کرد. پورتر مدل ۵ نیرو را ابداع کرد که بسیاری از کسب‌وکارها و شرکت‌ها از آن استفاده می‌کنند تا بفهمند که چقدر خوب می‌توانند در بازار کنونی رقابت کنند. وی مفهوم زنجیره ارزش را اولین بار در کتابش با عنوان «مزیت رقابتی: ایجاد و ثبات عملکرد برتر» مورد بحث قرار داد. 

پورتر در کتاب خود نوشته است: «مزیت رقابتی را نمی‌توان با نگاه به یک شرکت به عنوان یک کل درک کرد. بلکه این مزیت ناشی از فعالیت‌های گسسته‌ی بسیاری است که یک شرکت در طراحی، تولید، بازاریابی، تحویل و حمایت از محصولش انجام می‌دهد. هر یک از این فعالیت‌ها می‌تواند در موقعیت هزینه‌‌ی نسبی شرکت سهم داشته باشد و زمینه‌ای برای تمایزش ایجاد کند.»

پورتر پیشنهاد می‌دهد که فعالیت‌های درون یک سازمان به خدمات و محصولاتی که شرکت تولید می‌کند ارزش می‌دهند و اگر سازمانی می‌خواهد هرگونه مزیت رقابتی واقعی به دست آورد، همه‌ی این فعالیت‌ها باید در سطح بهینه اجرا شوند. اگر این فعالیت‌ها به شکل مؤثر انجام شوند، ارزش به دست آمده باید فراتر از هزینه‌های اجرای آنها باشد. برای مثال، مشتری باید به شرکت بازگشته و با راحتی و رضایت معامله انجام دهد.

مدل زنجیره ارزش در دهه‌ی 90 رشد چشمگیری پیدا کرد و تبدیل به اولین ابزار مدیران در مدیریت استراتژیک شده بود.

 

 

فعالیتهای یک زنجیزه ارزش

فعالیتهای اصلی :

تدارکات داخلی (Inbound Logistic) : شامل دریافت، ذخیره سازی، انبارداری، کنترل، حمل و نقل و برنامه ریزی .

عملیاتها (Operations) : شامل ماشین کاری، بسته بندی، مونتاژ، نگهداری و تعمیرات تجهیزات، آزمایش محصولات و تمام کارهایی که ورودیها را به خروجی ها تبدیل می کند.

تدارکات خارجی (Outbound Logistic) : شامل تمام فعالیتهایی که به منظور رساندن محصول آماده به مشتری صورت می پذیرد، انبار کردن، تکمیل سفارش، حمل و نقل، مدیریت توزیع .

بازاریابی و فروش (Marketing & Sales): شامل فعالیت هایی که خریدار را وادار به خرید محصول می کند. انتخاب کانال توزیع، تبلیغات، ترفیع، قیمت گذاری، مدیریت خرده فروشی.

خدمات (Service) : خدماتی که ارزش محصول را برای مشتری افزایش می دهد. مثل پشتیبانی از مشتری، خدمات تعمیر، پاسخگویی تلفنی، قطعات یدکی و …

 

فعالیتهای حمایتی:

تامین (Procurement) : تامین مواد اولیه، سرویس برای قطعات و ماشین آلات، ساختمان ها و …

توسعه ی تکنولوژی (Technology Development) : شامل توسعه ی تکنولوژی به منظور از پشتیبانی از فعالیت های زنجیره ارزش. مثل تحقیق و توسعه، اتوماسیون فرآیندها، طراحی و طراحی مجدد.

مدیریت منابع انسانی (Human Resource management) : شامل فعالیت های تامین نیروی انسانی، آموزش و ایجاد رشد در آنها، حفظ آنها و پرداخت حقوق و دستمزد آنان .

زیرساختهای شرکت (Firm Infrastructure) : شامل مدیریت عمومی، حسابداری، مالی، مدیریت کیفیت و …

 

ایجاد مزیت در هزینه بر اساس زنجیره ارزش

یک شرکت می تواند با استفاده از رنجیره ارزش برای خود مزیت در هزینه ها ایجاد کند :

  • با کاهش هزینه‌ی فعالیتهای خاص در زنجیره ارزش.
  • با تنظیم مجدد زنجیره ارزش.

پس از آن که زنجیره ی ارزش را تشکیل دادیم، می توانیم یک تحلیل هزینه ها را نیز صورت دهیم؛ پورتر 10 عامل پیشران در هزینه ها را شناسایی کرده است :

  • صرفه جویی در مقیاس. ( کاهش هزینه ها به دلیل تولید انبوه)
  • یادگیری.
  • استفاده از ظرفیت ها.
  • ایجاد ارتباط بین فعالیتها.
  • ارتباط متقابل بین واحدهای کسب و کار.
  • درجه‌ی یکپارچه سازی عمودی.
  • زمان ورود به بازار.
  • خط مشی سازمان برای ایجاد مزیت در قیمت یا تمایز.
  • موقعیت جغرافیایی.
  • قوانین و مقررات.

اگر شرکتی بتواند این 10 عامل را بهتر از رقبایش کنترل کند و آن را مدیریت کند، دارای مزیت در قیمت خواهد شد. معمولاً زنجیره ی ارزش یک شرکت به زنجیره ی ارزش شرکتهای دیگر متصل می شود و خود عضوی از زنجیره ای بزرگتر است. در پایان بد نیست اشاره کنیم، که عده ای معتقد هستند استفاده از واژه ی شبکه به جای زنجیره بهتر است و آنها می گویند "شبکه ی ارزش" به جای " زنجیره ی ارزش" .

 

اهداف و نتایج

به طور ایده‌آل، تحلیل زنجیره ارزش شما باید به شرکت‌تان کمک کند تا حوزه‌هایی را شناسایی کند که امکان بهینه‌سازی‌شان برای حداکثر بهره‌وری و سودآوری وجود داشته باشد.

روث کمپل (Ruth Campbell) معاون ارشد یادگیری و کاربرد فنی در شرکت غیرانتفاعی رشد اقتصادی ACDI/VOCA می‌گوید بهترین نتیجه‌ی تحلیل زنجیره ارزش، باید شناسایی عناصر زیر باشد:

  • فرصت‌های کلیدی کوتاه‌مدت و میان‌مدت بازار نهایی در زنجیره‌های ارزش هدف؛
  • عواملی که مانع به حداکثر رسیدن این فرصت‌ها (برای تولیدکنندگان با سرمایه‌ی کم، زنان، جوانان و غیره) می‌شوند؛
  • ارتقای استراتژی‌ها برای رسیدگی به این موانع و به حداکثر رساندن فرصت‌ها؛
  • نهادهای بخش خصوصی، بخش دولتی و جامعه‌ی مدنی برای همکاری جهت دستیابی به این استراتژی‌های در حال ارتقا؛
  • پیشنهادهایی در مورد چگونگی حمایت از این استراتژی‌های در حال ارتقا در زنجیره ارزش، به شکلی که برابری جنسیتی رعایت شود، تغذیه‌ی اصلاح‌شده را ترویج دهد (در جایی که مرتبط است) و مشمول گروه‌های فقیر و سایر گروه‌های به حاشیه رانده شده باشد.

 

در سوی دیگر طیف، مهم است که پیشنهادهای ارائه شده به عنوان نتیجه‌ی یک تحلیل زنجیره ارزش، به درستی فهمیده و پیاده‌سازی شوند.

کمپل می‌گوید: "یک باور غلط این است که باید به هر مانع شناسایی شده در تحلیل زنجیره ارزش رسیدگی شود. تحلیل زنجیره ارزش باید برای اولویت‌بندی بهینه‌سازی الزامی‌ترین موانع (یعنی موانعی که اگر حل شوند، تولید به بیشترین سود می‌رسد) یا موانعی به کار گرفته شود که می‌توانند سریع و راحت حل شوند تا تغییر در بین بازیگران زنجیره ارزش شتاب گیرد."

کمپل همچنین هشدار می‌دهد که اگر یک تحلیل‌گر، تحلیل زنجیره ارزش شما را انجام می‌دهد، شما به عنوان مالک کسب‌وکار یا مدیر، مسئول هستید که از پیشنهادات وی بهترین استفاده را ببرید.

به گفته‌ی کمپل: "هنجارهای اجتماعی اثر بزرگی در بسیاری از زمینه‌هایی دارند که براساس آنها، استراتژی‌ها ممکن یا مورد قبول در نظر گرفته می‌شوند. یک چشم‌انداز برای رشد سرمایه‌گذاری خطرپذیر نمی‌تواند توسط یک تحلیل‌گر به مالکان کسب‌وکار محلی تحمیل شود. اگر این افراد می‌خواهند منابع خود را سرمایه‌گذاری کنند و شیوه‌ی کسب‌وکارشان را تغییر دهند، می‌توانند این چشم‌انداز را بپذیرند.".

در حالی‌که تحلیل زنجیره ارزش یک ابزار امتحان شده و اثبات شده است، هدف استانداردهای دیگر برای تحلیل، قبول یک مدل کسب‌وکاری است که منحصر به روابط تجاری بین واحد تجاری و مشتری نیست. مخصوصا هدف چارچوب سیستم‌های بازار در نفوذ فرصت‌های اقتصادی (LEO)، کمک به شرکت‌هایی است که به سرعت به تغییر شرایط بازار واکنش نشان می‌دهند و نسبت به کسب‌وکار سنتی مفروض توسط تحلیل زنجیره ارزش، تعامل گسترده‌تری با خانواده‌ها و اجتماعات دارند.

کارگاه 3 : نظریه منظور-نهایت زنجیره ای (فرآیند نردبانی laddering process)

فرآیند نردبانی، یکی از روش‌های جدیدی است که برای مطالعه و بررسی لایه‌های عمیق‌تر ذهنی افراد بکار گرفته می‌شود. مبتکر این روش دنیس هیکل از شاگردان جرج کلی، روانشناس مشهور و خالق نظریه سازه‌های شخصیت می‌باشد که در پایان‌نامه خود در دانشگاه اوهایو به انجام رسانده است.

این روش که در سطح وسیعی در حیطه های مختلفی توسط محققین بکار گرفته شده است، با عنوان نظریه زنجیره منظور- نهایت  (Means-End Chain Theory)  شناخته میشود. در این نظریه که با ابزار مصاحبه عمیق و با "فرایند نردبانی  (Laddering Process )انجام می شود، این فرایند به دو روش انجام می شود:

1-    روش پایین به بالا  (Bottom-Up)

این روش از ویژگیهای کالا آغاز شده و نهایتا به ارزشهای نهایی مصرف کننده می رسد. هزاران تحقیق کاربردی که در استقبال از این روش انجام شده حیطه های بازاریابی ، روانشناسی ، ادبیات و ... را پوشش قابل توجهی داده است.

2-      روش بالا به پایین  (Top-Down)

این روش  عملا از سال 2002 بکار گرفته شد است ( بر حسب مقالات ارائه شده) هنوز کاربرد وسیعی مانند "روش پایین به بالا"  نیافته است و مقالات و تحقیقات چندانی با توجه به پیچیده تر بودن آن منتشر نگردیده است.

در این روش از افراد مصاحبه عمیق می‌شود به این معنی که ابتدا از آنها سوال کلی پرسیده شده و بعد در مورد هر پاسخ سوال دیگری طرح می‌شود؛ این عمل تا جایی ادامه می‌یابد که برای هر پاسخ به ارزش نهایی مورد نظر در عمق ذهن پاسخ دهنده برسیم. پیرامون موضوع انتخابی برای این کارگاه برای اجرای فرآیند نردبانی، با طرح اولین سوال به تعدادی Attribute می‌رسیم. در ادامه با پرسش‌های بیشتر برای هر Attribute  یک یا چند Consequence به دست می‌آید. با طرح سوال درباره هر Consequence در نهایت به یک یا چند  Value دست پیدا خواهیم کرد.

در این روشها پنج عامل استخراج می شوند که عبارتند از :

1-     ویژگیهای محصول  (Attributes)

2-     فایده ها و یا خروجی های آن ویژگیها (Consequences)

3-     ارزشهای مترتبه بر آن فواید  (Values )

4-     پیوند میان ویژگیها و فواید  (Linkages of Attribute and Consequences )

5-     پیوند میان فواید و ارزشها  (Linkages of Consequences and Values )

سپس نقشه زنجیره ای ارزش  (Hierarchical Value Map – HVM)مسیرها ی حاصله ترسیم می گردد.

نهایتا بر اساس تجزیه و تحلیل اطلاعات بدست آمده راهکارهای مناسب برای تولید کنندگان و سایر گروههایی که با مصرف کننئگان مرتبط هستند ارائه می شوند.

اکنون با استفاده از این روش به بررسی "دلایل افزایش گرایش استفاده از شبکه‌های اجتماعی (Telegram, Instagram , Whats app …) " می پردازیم .

در هر تکنیک نردبانی  که به روش مصاحبه عمیق صورت می گیرد، با سه دسته اطلاعات روبرو هستیم که عبارتند از:

1.       Attribute

2.       Consequence

3.       Values

در واقع نردبان ۳ خروجی نردبان ۲ است و نردبان ۲ خروجی نردبان ۱ است.

در این مصاحبه اطلاعات به دست آمده به شرح زیر است:

 

Ai

Attribute

Ci

Concequence

Vi

Values

A1

ارتباط با دیگران (تعاملات اجتماعی )

C1

اطلاعات بیشتر

V1

آرامش

A2

دسترسی به اخبار روز

C2

امنیت بیشتر

V2

اعتماد به نفس

A3

تفریح و سرگرمی

C3

توانایی پاسخگویی بیشتر

V3

لذت از زندگی

A4

پیدا کردن دوستان قدیمی

C4

توانایی انجام بهتر کارها

V4

رضایت

A5

کسب اطلاعات

C5

انرژی بیشتر

V5

موفقیت

A6

اشتراک دانسته ها

C6

زندگی جذابتر

V6

شادی

A7

پیدا کردن دوستان جدید

C7

زنده شدن خاطرات

   

A8

آشنایی با طرز فکر دیگران و شیوه های متفاوت زندگی

C8

برقراری ارتباط مجدد

   

A9

آگاهی از آخرین تکنولوژِی

C9

تعداد دوستان بیشتر

   

A10

حفظ ارتباط با دوستان

C10

برآورده شدن نیازهای روحی

   
   

C11

زندگی بهتر

   
   

C12

برقراری ارتباط مجدد

   
   

C13

رفع دلتنگی

   
   

C14

اطلاع از وقایع زندگی افراد

   
   

C15

حفظ ارتباط

   
   

C16

پاسخگویی به نیازهای اجتماعی

   
   

C17

به روز بودن

   
   

C18

آگاهی از تکنولوژی های روز

   
   

C19

پر کردن اوقات فراغت

   
   

C20

رفع خستگی

   
   

C21

امید به زندگی

   
   

C22

تصمیم گیری صحیح

   
   

C23

برخورد مناسب با مسایل روز

   
   

C24

تجزیه و تحلیل بهنر مسایل

   
   

C25

قدرت بالاتر حل مسیله

   
   

C26

برخورد با افراد متفاوت

   
   

C27

محبوبیت بیشتر

   

 

پس از جمع آوری اطلاعات از روش نردبانی، با ایجاد یک جدول آنها را دسته بندی می کنیم و پس از دسته بندی به شکل یک نمودار از هر عاملی که به عامل طبقه دیگر مرتبط است رسم می شود. نتیجه ای که از کل مراحل فوق به دست می آید تحت عنوان HVM(Hierarchical value map) شناخته می شود که نمونه هایی از این مسیرها در زیر آورده شده است.

پس از نوشتن تمام مسیر های طی شده، در آخرین بخش به تقسیم بندی می پردازیم و مسیر ها را به سه تایی، چهارتایی و پنج تایی تقسیم می کنیم. پس از دسته بندی و تجزیه و تحلیل به نتیجه گیری می پردازیم.

 

حلقه های سه تایی:

A10-C16-V1

 

 حلقه های چهارتایی:

A2-C17-C18-V5

A9-C31-C28-V1

A1-C1-C2-V1

A2-C3-C4-V2

A3-C5-C6-V3

A5-C1-C22-V2

 

حلقه های پنج تایی:

A1-C10-C5-C11-V4

A3-C19-C20-C5-V6

A1-C33-C5-C21-V6

A6-C1-C17-C1-V4

A7-C12-C9-C10-V1

A8-C26-C16-C27-V3 

 

حلقه ای شش تایی:

A4-C7-C8-C9-C4-V1

A2-C23-C24-C25-C34-V5

A2-C22-C30-C29-C6-V4

 A8-C32-C1-C23-C2-V4

 

حلقه های هفت تایی:

A4-C12-C13-C14-C15-C16-V4

A1-C12-C26-C1-C24-C25-V2

 

 

 نتیجه گیری ازنتایج حاصل ازمصاحبه عمیق  :

درواقع تعداد حلقه ها به ما دیدگاه می دهد

1- هر چه تعداد زنجیره های با حلقه زیاد بیشتر باشد، جامعه مورد بررسی مسیر طولانی تری را برای رسیدن به ارزش مورد نظر خود طی می کند .

2- اشتراک یا عدم اشتراک حلقه های مسیرهای مختلف، می تواند شاخصی برای نتیجه گیری باشد .

3-  تعداد حلقه ها نشان دهنده سرعت و سهولت ایجاد رابطه با مشتری است و می تواند راهنمایی در امرتبلیغات، بسته بندی، قیمت گذاری و . . . باشد . به طور کلی نتایج حاصل از این بررسی بیشتر برای بازاریابان و فروشندگان، قابل استفاده است .

4-  تعداد دفعات تکرار یک مسیر، نشان دهنده میزان تأثیر گذاری است و هر چه تعداد تکرار یک مسیر بیشتر باشد، نشان دهنده تأثیر بیشتر در جامعه است .

 5- در حلقه هایی که کوتاه است به این معنی است که ما سریع به نتیجه خواهیم رسید برای مثال اگر در ارزشهای مدنظری ما لذت جویی وجود داشت حلقه های کوتاه راه مناسب برای رسیدن به هدف که لذت جویی است.

 

درنهایت باید گفت که خروجی که از HVM حاصل می شود خروجی با ارزشی خواهد بود چراکه اطلاعات مختلف و باارزشی را میدهد تا بتوان بیشترین مصرکننده را مشخص کرد و تولیدکنندگان و تبلیغ کنندگان بتوانند از آن استفاده کنند.

کارگاه 2 : بسیج اندیشه ها ، نمودار استخوان ماهی

روش، تکنیک یا نمودار استخوان ماهی (Fish Bone Diagram) به نام های متعددی شناخته شده است از قبیل نمودار ایشیکاوا، نمودار علت و معلولی، استخوان ماهی، اسکلت ماهی و چند نام دیگر . این تکنیک توسط پرفسور ایشیکاوای ژاپنی از دانشگاه توکیو ابداع و طراحی شده و به مرور جایگاه خاصی در بین مدیران و اهالی تفکر پیدا کرده است. این روش تا جایی پیش رفت که حتی نرم افزارهایی برای طراحی نقشه های ذهنی مبتنی بر این تکنیک، طراحی و تولید شد.

ایشیکاوا ( استخوان ماهی ) روشی مفید و ارزشمند در حل و شناسایی مسائل است. هرچند برخی، این روش را مناسب حل مسئله نمی دانند و از این تکنیک فقط در گام هایی از فرایند حل مسئله استفاده می کنند. در اصل، آنها این تکنیک را تنها روشی تجزیه و تحلیلی برای بیان، شناسایی و شناخت ابعاد مسئله می دانند که توانایی های زیادی در نمایان ساختن اِلمان ها، اجزای مسئله و روابط بین آنها دارد و می تواند تصویری کلی از مسئله را در اذهان ترسیم کند که با یک نگاه، تمامی شاخه ها و ابعاد آن قابل درک و فهم باشد و نه روشی برای راه حل یابی و انتخاب راه حل ها و در نهایت حل مسئله! اما از طرف دیگر بسیاری هم، کاربرد این روش را بسیار گسترده تر می دانند و معتقدند که در زمینه هایی چون ایده پردازی، حل مسئله، شناسایی کلیه علل احتمالی مسئله، مسئله یابی، بیان مسئله ، ایجاد تصویر منسجم از مسئله با ایجاد فضای بصری، روشن کردن روابط اجزای مسئله ، شناخت مسئله ، گزینه یابی، انتخاب راه حل و ... کاربرد دارد.
اما علت نامگذاری این فرایند حل مسئله به « استخوان ماهی »، به دلیل شکلی است که این نمودار بعد از جمع آوری اطلاعات به صورت بصری به خود می گیرد که شبیه به اسکلت ماهی است. ایشیکاوا در این فرایند، مسئله خود را روی سر ماهی می نویسد و اجزاء و اطلاعات مسئله به صورتی در نمودار و شاخه ها قرار می گیرد که در نهایت، تمامی اطلاعات به همراه نمودار به صورت تصویری و به شکل اسکلت ماهی ترسیم می شود.

در روش بسیج اندیشه­ ها مساله اصلی را در یک دایره قرار داده و خط مستقیم را تا انتهای صفحه می کشیم. معیارهای شمارش­ شده را به ترتیب نزولی مرتب می کنیم. سپس از سر ماهی شروع کرده،  معیار با بیشترین تعداد را با خطی 45 درجه از محور اصلی خارج می کنیم و این کار را برای سایر معیارها هم انجام می دهیم. خط افقی باید نسبت به بیشترین تعداد معیارها نرمالیزه باشد. نقطه انتهای خط یا دم ماهی را صفر درنظر می گیریم و ابتدای خط نزدیک به سر ماهی یا همان مساله را برابر تعداد معیاری که بیشترین فرادوانی را دارد. طول ساقه­ها را هم متناسب با تعداد فراوانی معیار رسم­ می کنیم. در انتهای هر ساقه نام معیار مربوط به آن و در طول هر ساقه مشکلاتی را در زیر معیار دسته ­بندی شده ­اند را قرار می دهیم. حال باید یکی ازمعیارها را به عنوان مشکل اصلی انتخاب کنیم. برای این کار می توان از روش گروه نخبه مجتمع یا روش دلفی استفاده کرد.

 

 

شماتیک کلی نمودار استخوان ماهی بصورت ذیل است :

نمونه ای از نمودار اسنخوان ماهی درباره " ویژگیهای یک دانشگاه خوب " بصورت ذیل است :

کارگاه 1 : بسیج اندیشه ها به روش Brain Storming

بسیج اندیشه ها روشی کاملاً نظام مند است که با استفاده از روش طوفان مغزی ابتدا مسئله یابی صورت پذیرفته سپس برای مسأله مورد نظر راه حل می یابد. این روش با استخراج نظرات و اندیشه ها از لایه های پنهان ذهن شرکت کنندگان، راه حل های مناسب و بعضاً جدید و مبتکرانه را برای مسائل ارائه می کند.

با بهره گیری از طوفان مغزی تمامی شاخه ها و اجزای مسئله مورد بررسی و واکاوی قرار می گیرد. ممکن است در ابتدا به نظر برسد که در یک جمع که در مورد وجود یک مسأله و لزوم حل آن اشتراک نظر دارند، راه ­حل­ ها معدود و محدود باشند. اما در واقع هرشخصی که در گروه مورد پرسش قراردارد، می­تواند دلایل و راه­ حل­های بسیاری را در مورد آن مساله خاص ارائه دهد. برای استخراج نظرات و عقایدی که بتواند نشان­گر حد بالای توانمندی یک گروه در بررسی یک مسأله، یافتن مشکل در آن مسأله و ارائه ­ی راه ­حل متناسب با مشکلات باشد، باید از روشی نظام­مند و هدف­دار استفاده کرد.

 

بسیج اندیشه­ ها

برای اجرای این روش یک گروه 6 تا 9 نفره آشنای با مسأله و یک مجری معتمد که توانایی اداره کردن و برانگیختن گروه را داشته باشد، در یک فضای مناسب گرد هم جمع می شوند.  منظور از فضای مناسب، مکانی است که دارای آرامش نسبی، دور از سر و صدا و هیاهو باشد. یک میز بزرگ و چند ورق کاغذ A4 و ماژیک های  هم رنگ و هم نوک از مواد لازم برای برقراری جلسه می باشند.

پیش از شروع جلسه هر یک از کاغذهای A4 را به 8 قسمت مساوی تقسیم می شود. تعداد قطعات مورد نیاز هم با توان­مندی مجری جلسه در تحریک گروه برای ابراز نظرات و میزان تسلط و درگیری افراد گروه با مساله ارتباط مستقیم دارد. برای شروع می توان برای هر نفر 35 قطعه کاغذ در نظر گرفت. این تعداد ممکن است با توجه به استقبال و آمادگی اعضای گروه افزایش یابد.

فضا باید به صورتی باشد که مجری بتواند به راحتی بین افراد گروه تردد کند و به همه­ ی آن­ها دسترسی داشته باشد. فاصله ­ی بین مکان نشستن افراد را طوری تنظیم می شود که هر شخص برای نوشتن تنها به خود متکی باشد. سپس به هر نفر 6 قطعه کاغذ و یک عدد ماژیک داده می شود. بایستی هر مشکل(راه حل) دریک برگ کاغذ نوشته شود. هر چند نوک پهن ماژیک و ضخامت کم قطعات کاغذ راه را بر طولانی نویسی می ­بندد، اما یادآوری چندباره­ی آن الزامی می باشد. یک رنگ بودن ماژیک­ها هم شبهه ­ی ارزیابی نظرات را از بین می­برد.

 

انتقاد در جلسه طوفان مغزی ممنوع

در آغاز جلسه مجری با جلب اعتماد گروه، به توضیح هدف انجام کار می پردازد و میزان اهمیت نظرات تک تک افراد را یادآور می شود. در واقع جایگاه مجری به عنوان یک فرد کمک کننده است و هیچ ­یک از نظرات نه به وسیله­ ی مجری، نه به وسیله­ ی شخص دیگری ارزیابی نشده و قابل پی­گیری نیست. برای شروع چند قطعه کاغذ (بین 7 تا 10) و یک ماژیک در اختیار هر یک از افراد گروه قرار می گیرد.

 

توضیحات ضروری

1ـ در هر برگ باید فقط یک عبارت نوشته شود.

2ـ عبارات بایستی واضح بوده و همان مفهوم مورد نظر درک شود.

3ـ از استفاده از "و" و "یا" در یک برگ پرهیز شود.

4ـ برگه ها بدون نام باشد.

5ـ خوش خط نوشته شود.

 

چرا بایستی نظرات را مکتوب نمود؟

1ـ به حداقل رسانی موانع ابراز عقاید.

2ـ حذف رودربایستی.

3ـ کاهش یا حذف اثر منفی عملکرد افراد شلوغ بر رفتار دیگران در جلسه.

4ـ حذف نگرانی بابت مورد تمسخر واقع شدن.

 

گام اول: مشکل ­یابی

در این گام چرایی مسأله مورد سوال است. به عبارت دیگر از گروه خواسته می شود مشکلاتی که باعث بروز مساله­ شده ­است را مشخص­ کنند.

 

گام دوم: مشکل ­یابی

در این گام راه حل های مشکلات فوق الاشاره مورد سوال می باشد. از گروه خواسته می شود که راه حل های ممکنه را بدون توجه به محدودیت ها اعلام نمایند.

 

وظایف مجری در این مرحله

 1ـ زیر نظر داشتن کل گروه.

2ـ به محض نوشتن یک یا دو نظر توسط هر شخص، سریعا کاغذ ها جمع آوری می شود. به عبارت دیگر همواره توجه می شود که قطعات کاغذ پرشده از نظرات، جلوی کسی تلنبار نشود. این کار باعث می ­شود حس رضایت از زیاد نوشتن ودر نتیجه اقناع، در افراد ایجاد نشود. و در بعضی موارد شخص ممکن است از نظر خود پشیمان شود که در این صورت دیگر نمی تواند نظر خود را تغییر دهد. بسیاری از ایده های خوب، از همین نظرات به ظاهر بیهوده استخراج می شود.

3ـ به محض تمام­ شدن قطعات کاغذ یک نفر، چند قطعه کاغذ جدید در اختیار فرد گذاشته می شود. تعداد قطعات جدید از تعداد قطعات مرحله اول کمتر است.

4ـ در هنگام ارائه قطعات جدید کاغذ برای تحریک فرد به نوشتن از جملات امیدوارانه استفاده می شود.

جملاتی مانند:

« بسیار خوب نوشتی، سعی کن با نوشتن افکارت به ما کمک ­کنی»،

« به نظر می ­رسد حرف برای گفتن داری»

و سایر عباراتی که بسته به شرایط به ذهن می­ رسد.

5ـ به نحوی که برای همه ­ی گروه قابل تشخیص باشد، مجری ترتیب قطعات کاغذ دریافت شده را تغییر می دهد. نظرات دریافتی در بین کاغذهای دریافتی قبلی قرارمی گیرد. با این کار همه مطمئن خواهند بود که امکان تشخیص صاحب نظر وجود ندارد.

6ـ مراحل بالا را آن­قدر تکرار می شود تا احساس شود در این مرحله امکان نوشتن نظر دیگری وجود ندارد. از جمله علائمی که مجری باید به آن توجه کند، بروز رفتارهایی مانند حرف زدن با سایر افراد، بازی کردن با اشیای دم دست، نگاه­های بی­ حوصله به اطراف و رفتارهایی از این دست است. اگر حتی با بروز این رفتارها، در گروه شخصی وجود دارد که با سرعت مشغول نوشتن است، باید فضا به گونه ای باشد که آن فرد بتواند بنویسد.

7ـ پس از اعلام توقف نوشتن و جمع­ آوری همه ­ی نظرات نوشته ­شده، مجری یک­بار همه ­ی آن­ها را برای گروه می خواند. این کار باعث­ می­ شود افراد با فضاهای ذهنی جدید یکدیگر آشنا شوند و بدانند که می­توانند از دریچه­ های دیگری هم به موضوع نگاه ­کنند و نظر بدهند. هر فرد از شنیدن عبارات خود و مقایسه آنها با دیگران لذت برده و تا انتها به نظرات گوش می دهد.

8ـ پس از خواندن نظرات، قطعات کاغذ جدید، بین افراد تقسیم شده و روند بالا مجددا تکرار می شود. به افراد یادآوری می شود که می توانند نظرات خود یا سایر افراد را تکمیل و تصحیح کنند اما اجازه ندارند نظری را تکرار کنند.

9ـ روند بالا چند مرتبه تکرار می شود. تعداد تکرارها به بضاعت جمع و دیدگاه مجری از آن بستگی دارد. کار تا آنجا دنبال می شود که احساس ­شود نظر جدیدی ارائه­ نمی­ شود. معمولا تا سه یا چهار مرحله قابلیت تکرار وجود دارد. با هربار تکرار، گروه به لایه ­های عمیق ­تری از افکار خود نفوذ می ­کنند. تعداد نظرات، در هر تکرار کمتر می­شود اما عمق بیشتری پیدا می­ کند.

 

امکان پذیری هر راه حل

باتوجه به اینکه راه حل های ارائه شده یقیناً ازنظر امکان اجرایی شدن، دارای درجات مختلفی می باشد، لذا پس از جمع آوری نظرات، با قرائت هر راه حل افراد میزان امکان پذیری آن راه حل را بصورت کمی اعلام می کنند. این درجه بندی براساس درجه بندی لیکرت به شرح زیر می باشد.

بسیار سخت (1)

سخت (2)

معمولی (3)

نسبتاً راحت (4)

بسیار راحت (5)

 

اثربخشی هر راه حل

بدیهی است میزان اثربخشی راه حل های ارائه شده نیز (مشابه میزان امکان پذیری آنها) متفاوت می باشد. در این حالت نیز از طیف لیکرت بهره می گیریم.

بی اثر (1)

کم اثر (2)

معمولی (3)

مؤثر (4)

بسیار مؤثر (5)

 

تفاوت های فردی بین شرکت کنندگان

تجربیات و میزان دانش افراد، عاملی است که می تواند پاسخ های شرکت کنندگان را از لحاظ ارزش و اهمیت دسته بندی نماید. درصورتی که تفاوت این تجربیات و دانش ها در بین شرکت کنندگان فاحش باشد، می توان از ترفند "وزن دهی" به افراد استفاده نمود.

 

تعیین موقعیت نقاط روی نمودار (نتیجه)

باتوجه به اینکه هر راه حل دارای دو مشخصه عددی می باشد لذا می توان جایگاه این راه حل را روی نمودار با یک نقطه معرفی نمود. بنابراین لازم است به تعداد راه حل ها، نقاط متناظری روی نمودار مشخص گردد.

حال اگر سطح محدود بین دو محور را به 4 ناحیه تقسیم کنیم، می توان ناحیه ای که مطلوب ترین راه حل ها در آن ناحیه قرار دارد را مشخص نمود. بدیهی است که در این ناحیه راه حل هایی واقع می شوند که دارای بیشترین اثربخشی و در عین حال بالاترین درجه امکان پذیری باشند.

 

ـ مثـــال

عنوان مساله:

عوامل ناکارآمدی نظام آموزش مهارتی در کشور

مشکل یابی (ذکر تعدادی از مشکلات)

ـ وجود موازی کاری آموزشی در دستگاه های دولتی

ـ وجود دیدگاه نادرست "برتری رشته های آموزشی دبیرستانی نسبت به رشته های هنرستانی" در سبک زندگی مردم.

ـ ضعف دستگاه های متولی آموزش های مهارتی (اعم از آموزش های رسمی یا غیررسمی یا آموزش های عمومی یا عالی).

ـ نبود یک نظام آموزشی فراگیر و توانمند.

ـ نبود الزام بکارگیری نیروهای انسانی دارای مدارک معتبر مهارتی در دستگاه ها (و ممنوعیت جذب نیروهای فاقد مدرک).

ـ عدم کفایت عوامل انگیزشی برای کسب مدارک مهارتی.

ـ عدم الزام قانونی وارد کنندگان صنعتی به ورود دانش فنی به همراه تجهیزات وارداتی.

ـ درآمد بالاتر با اشتغال در مشاغل کاذب در مقایسه با مشاغل تولیدی و خدماتی مفید.

ـ عدم اعتماد متصدیان واحدهای صنفی باسابقه به فارغ التحصیلان مهارتی کم تجربه.

ـ عدم وجود یک نظام تعیین صلاحیت مهارتی استاندارد در سطح کشور.

ـ وجود گروه هایی در سطوح تصمیم ساز جامعه که منافع شان با کارآمدی نظام آموزش مهارتی کشور در تضاد است.

ـ ضعف عملکرد متولیان فرهنگ و دین در جامعه در معرفی شاخصه های یک جامعه سالم و نقش صاحبان حرف در آن جامعه.

 

راه حل ها (ذکر تعدادی از راه حل ها)

1ـ اصلاح دیدگاه مردم نسبت به اهمیت آموزش های مهارتی و مهارت های زندگی.

2ـ همسوسازی رسانه ها برای تقویت فرهنگ مهارت آموزی.

3ـ حذف کلیه آموزش های مهارتی موازی با آموزش های دستگاه های متولی.

4ـ تصویب وابلاغ قوانین الزام آور برای ممنوعیت بکارگیری نیروهای انسانی فاقد مدارک مهارتی در سطح کشور.

5ـ پیاده سازی یک نظام جامع مهارت آموزی در کشور.

6ـ تاسیس سازمان ملی مهارت (معاونت ریاست جمهوری).

7ـ بهره گیری از تجربه کشورهای پیشرفته در زمینه آموزش های فنی و حرفه ای.

 

وزن دهی به افراد

باتوجه به اینکه کارشناسان شرکت کننده در این کارگاه آموزشی همگی نسبتاً همسان انتخاب شده اند لذا نیازی به استفاده از ترفند وزن دهی به افراد شرکت کننده نمی باشد.

 

ترسیم نقاط بر روی نمودار

با توجه به توضیحات مشروحه فوق می توان هرکدام از راه حل ها را توسط یک نقطه بر روی نمودار اثربخشی ـ امکان پذیری نمایش داد.

 

انتخاب مطلوب ترین گزینه ها از میان راه حل های ارائه شده (نتیجه)

ناحیه (1) نمایانگر موقعیت قرارگیری مطلوب ترین راه حل ها است. طبق این روش، راه حل های 5 و 6 کاربردی ترین راه حل ها می باشند.

چرخه عمر سازمان

طبق تصویری که از علوم زیستی حاصل شده است، پژوهشگران سازمانی یک چرخه عمر را برای سازمان پیشنهاد داده اند که از مرحله تولد تا مرگ گسترش یافته است.مدلهای گوناگون بسیاری که مورد مقیاس منطقی قرار گرفته اند، مراحل این چرخه را از ۳ تا ۱۰ مرحله درجه بندی کرده اند.این مقاله یک مدل ۵ مرحله ای را پیشنهاد میدهد و آن را به صورت تجربی می آزماید تا هر مرحله از این چرخه حیات برای هر سازمان مورد ارزیابی قرار گیرد. نتیجه ۲۰ مورد مقیاس که از ادراک مدیران از جایگاه شرکتشان در این چرخه عمر بدست آمده، در اینجا مورد بحث قرار گرفته است. دانستن اینکه جایگاه فعلی یک شرکت و یا مرحله فعلی آن در این چرخه کجاست، نی تواند به مدیران ارشد کمک کند تا از طریق آن روابط استراتژیک و رقابتی خود و نحوه عملکرد خود را دریابند.

تعدادی از پژوهشگران پیشنهاد داده اند که شرکتها در جهت مراحل مختلف در چرخه عمر همانند مراحل رشد و توسعه خود حرکت کنند(تین دوج و فولرتن و رابینز۱۹۹۳، واتسن، جنسن و چندلر ۱۹۹۴، میلر و فریزن۱۹۸۴، مینزبرگ۱۹۸۴، توربرت۱۹۷۴) نه اینکه همگی بر روی فعالیتها در هر مرحله توافق نظر داشته باشند. اگرچه تفاوتهایی بین مدلهای موجود با توجه به تعداد مراحل و فعالیتها در هر مرحله وجود دارد( هنکس۱۹۹۰) اشتراکات خوبی نیز به چشم می خورد.

مطالعه حاضر یک رویکرد سازگار ۵ مرحله ای را با تحقیقات برجسته و عمده در این. برای توسعه یک مقیاس جهت تقسیم بندی سازمانی و آزمودن ارتباط بین چرخه عمر سازمان، استراتژی رقابتی و نیز اجرای آن  در آن حوزه تعمیم می دهد.در مرور ادبیات نظری پیش رو، توسعه مقیاس نشان داده شده است.مبحث پیدا کردن کلید به خوبی نتیجه گیری و تحقیقات آینده نیز با دقت شرح داده شده است.

 

مرور ادبیات نظری:

اقتباس مفهوم زیستی چرخه حیات توسط پژوهشگران سازمانی  به تاریخ چند دهه قبل بر می گردد( داونز۱۹۶۷، پن روز۱۹۵۲، کویین و کمرون۱۹۸۳) درخواست چرخه عمر کاملا واضح است. از زمان تولد سازمان(تیکی۱۹۸۰) تا مراحل رشد آن در موقعیت های مختلف(مینزبرگ ۱۹۸۹) و در نهایت مرگ آن ( کیمبرلی و مایلز ۱۹۸۰) مفهوم تئوریکی چرخه حیات را کاملاً قابل تمایز می سازد. یک دورنمای تکاملی که سازمان به طور اجتناب ناپذیری مرتباً از یک مرحله به مرحله بعد آن را طی می کند.

بسیاری از پژوهشگران این چشم انداز قطعی را از طریق مطالعه مداوم سازمان مورد پرسش قرار داده اند( کیمبرلی و مایلز۱۹۸۰، لستر و پارنل۱۹۹۹، لوهرال و مایکل۱۹۸۰، میلر و فریزن۱۹۸۴، تیچی۱۹۸۰)که نتایج فاش شده متضاد یا غیر قطعی از چرخه عمر سازمان را نشان می دهد. چرخه حیات چیزی بیشتر از جمع آوری تفاسیر مربوط به سازمان بر اساس ارزیابی مدیران ارشد است. بسیاری از شرکتها به صورت اجتناب ناپذیر از یک مرحله به مرحله بعد عبور نکرده و به طور سنتی حس زیستی همان مرحله باقی می مانند( لستر و پارنل۲۰۰۲، میلر و فریزن۱۹۸۴)

مرحله چرخه حیات به صورت جزئی و ضعیف، شامل فعالیتهای سازمانی و ساختار آن است(دوج۱۹۹۴، هنکس۱۹۹۳،دکویین و کمرون۱۹۸۳) در خصوص ون د ون (van de van) کلید در فهمیدن این است که چگونه این فعالیتها و ساختار در طول زمان تغییر می کند. تحقیقات ثابت می کنند که مدیران ارشد تمایل دارند که در مراحل اولیه چرخه حیات توجه خود را بر روی مسائل خارجی متمرکز کنند و مسائل داخلی را به زمان رشد سازمان  و مراحل بلوغ آن موکول کنند( دوج و رابینز۱۹۹۲) چنانکه در مرور ادبیات به آن اشاره شد( درازین و کازانجیان۱۹۹۰، میلر و فریزن۱۹۸۴) از طریق انتخابهای استراتژیک فعال( چایلز۱۹۷۲) سازمانها می توانند به مرحله قبلی خود باز گردند. باقی ماندن در یک مرحله خاص از توسعه برای یک زمان طولانی( میلر و فریزن۱۹۸۴) و یا شکست درپیشرفت در یک مرحله و بازگشت به مرحله قبل گاهی اوقات متاسفانه به سرعت باعث انحطاط  و مرگ سازمان می شود( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) ارزش فهم و درک چرخه عمر سازمان برای مدیران، تشخیص تغییراتی است که در خلال رشد سازمان و توسعه آن اتفاق می افتد( بورلند و لاکشن۲۰۰۱، هنکس۱۹۹۳) به صورت خاص، هنکس به ارزش دقت در مدل  چرخه حیات برای مدییران در زمان رشد سازمان اشاره کرده است.

این موضوع می تواند مانند یک نقشه راه باشد. تشخیص انتقال بحرانی سازمان دقیقا مانند دامهایی است که سازمان باید در مراحل رشد و توسعه و پیچیده شدن خود از افتادن در آنها پرهیز کند. یک مدل دقیق چرخه عمر می تواند یک جدول زمان بندی برای افزودن مراحل مدیریتی فراهم کند. فرایند رسمی شدن سازمان و سیستمهای آن و تجدید نظر در اولویتهای سازمان می تواند به مدیران در دانستن اینکه چه موقع با ارزش قائل شدن برای استراتژیهای گذشته و یا تمریناتی که از این پس مانع به حساب می آیند، باید به آنها اجازه ماندن در مرحله قبلی را داد.

مفهوم چرخه عمر برای موضوعات مختلف بسیاری در تحقیقات سازمانی به کار گرفته شده است میلر و شمسیک(۲۰۰۱) توسعه استودیوی اجرایی هالیوود را به عنوان چرخه حیات آموزشی و اجرایی توصیف کرده اند که در قله اجرایی در خلال مراحل سه گانه سیکل اتفاق می افتد.

تغیییر اولویتها از یک مرحله چرخه حیات به مرحله دیگرمخصوصا برای مدیران ارشد توسط بسیاری از پژوهشگران به صورت تاریخچه شرح داده شده است( چرچیل و لوییز۱۹۸۳، دوج۱۹۹۴، کازانجیان۱۹۸۸، اسمیت، مایکل و سامر۱۹۸۵) چرخه حیات صنایع، پژوهشی بوده است که در دهه های مختلف کانون توجه قرار گرفته است( گریم و اسمیت۱۹۹۷، مایلز و اسنو۱۹۹۳) اگرچه اجماع بسیار اندکی درباره اعتبار آن وجود دارد( پورتر۱۹۸۰)

تعداد بسیاری از مدلهای چرخه عمر توسط پژوهشگران سازمانی پیشنهاد شده است( ادیزس۱۹۷۹، چرچیل و لوییس۱۹۸۳، لیدن۱۹۷۵، میلر و فریزن۱۹۸۴، مینزبرگ۱۹۸۴، اسکات۱۹۷۲) بسیاری از مدلها فی نفسه چند مرحله ای هستند که تعداد آنها از ۳ تا ۱۰ مرله متغیر است و یک الگوی  مشابه از توسعه سازمانی را توصیف می گنند. مدلهایی با مراحل بیشتر، به نظر می رسد که مراحل کلی را برای چایگزین کردن دوره های توسعه ای معین در هم شکسته اند؛ چنانکه مدلهایی با مراحل کمتر و وسیع تر، دو یا چند دوره توسعه ای را به منظور صرفه جویی در هم آمیخخته اند. در ضمن برخی از آنها میان سازمانهای کوچک و بزرگ تفاوت قائل شده اند( کیمبرلی و مایلز۱۹۸۰، کویین و کمرون۱۹۸۳) مدل ۵ مرحله ای که در این گفتار پیشنهاد شده است کار مایلز و فریزن را پشتیبانی میکند که برای تمام سازمانها کاربرد دارد و در مجموع با کلیت ادبیات گفته شده مطابقت دارد.

 

چرا یک مدل پنج مرحله ای؟ 

هنکس(۱۹۹۰) خلاصه ای عالی از مدلهای موجود چرخه حیات را نشان داده است که در آن مشخص شده است که چگونه محققان بعدی( برد و مشولام۱۹۸۸، میلر و فریزن۱۹۸۴، کویین و کمرون۱۹۸۳، اسمیت۱۹۸۵) چگونه مدلهای قبل تر را با کار خود ترکیب کرده اند. ترکیب مدلهای چرخه عمر که به وسیله هنکس معرفی شد چنین نتیجه داد که سازمان به صورت تئوریزه میان پنج مرحله در گذر است: مرحله شروع، توسعه، تثبیت، تنوع و زوال. پشتیبانی قوی از این تئوری برای مدل ۵ مرحله ای توسط گرینر(۱۹۷۲) و برد مشولام(۱۹۸۸) ارائه شد.

مدل ۵ مرحله ای که در این نوشتار پیشنهاد شده است، در همراهی با سایر روشها چامع تر و صرفه جویانه تر است. این مدل با سایر مدلهای ۵ مرحله ای به صورت دو روش مطرح شده متفاوت است. اول اینکه این مدل صرفاُ برای شرکتهای کوچک طراحی نشده است. این مدل برای تمامی سازمانها مناسب است. این مدل چنین تناسبی را از طریق ترکیب کردن بهترین نماد از میان مدلهای راهنمای مختلف انجام می دهد. توصیف هر مرحله در ادامه آورده خواهد شد. مرحله دوم، بقا( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) برای مثال تعیین راهی است که در آن همه سازمانهای کوچک اما قدیمی جایگاه خود را داشته باشند. به همان صورتی که سازمانها رشد می کنند ولی هنوز به مرحله بلوغ نرسیده اند.

دلیل دوم برای تفاوت این مدل ۵ مرحله ای با سایرین، اهمیت تشخیص کاهش بخش مجزا و قابل تشخیص فعالیتهای سازمانی و ساختارهای آن است. مدلهای ۴ مرحله ای که در گذشته پیشنهاد شده بودند( چندلر۱۹۶۲، کازانجیان۱۹۸۸، کوییینو کمرون۱۹۸۳)  مرحله افول را از قلم انداخته بودند.مرحله ای که برای آن پژوهشگران پشتیبانی پیدا کردند( هنکس۱۹۹۰، میلر و فریزن۱۹۸۴، جواهر و مک لاگین۲۰۰۱) این نویسندگان به یک شرایط معین اشاره کردند که در آن برخی از بنگاهها در نقاطی خاص از زمان به آسانی حمایت خود را برای مرحله افول نگه میدارند. افزودن مرحله افول به مدل ۴ مرحله ای در ادبیات نظری توسط ادیزه۱۹۸۹ و میلر و فریزن(۱۹۸۴) پشتیبانی شد. یک توجیه ممکن برای برخی از پژوهشگران در حذف مرحله افول این است که شبیه مرحله تولد است و سازمان به صورت متمرکز اداره می شود و نه به صورت وسیع در مقایسه با رقبایش و همچنین برخی از کنترلهای مورد نیاز بسیار ضعیف است.

میلر و فریزن(۱۹۸۴) تفاوتهای واضح و قابل تعریفی از وضعیت استراتژی و شخصیت ساختاری این ۵ مرحله یافتند. در طول ۲۰ سال که محدوده تحقیق آنها به طول انجامید، شرکتهای مختلفی مرحله افول را بدون خروج از کسب و کارشان تجربه کردند مانند وولکس واگن، فورد و  مکینز و یلو فریت.

شرکتهایی که در سیاست و تنازع قدرت فرو رفته اند( مینزبرگ۱۹۸۴) سال به سال با کاهش درآمد و سود روبرو هستند میتوانند با ک.چکتر شدن و سود کمتر به تجدید ساختار بپردازند. مثلاُ شرکت کارلی سال۱۹۹۰ در سال ۱۹۹۳به IBM تبدیل شدکه توسط جله فورچون به همراه جنرال موتورز و سیرز با نام دایناسور خوانده شدند. این تعریف به این خاطر نبود که او منقرض شده بود بلکه به این علت بود که او با درد و خس خس و به سختی نفس می کشید( ل.میس۱۹۹۳) سال ۱۹۹۱ برای آی بی ام اولین کسر بودجه معادل ۸/۲ میلیون دلار به همراه داشت و در ۱۹۹۲ این رقم به ۵ میلیون دلار افزایش یافت.درآمدها کاهش یافت در خلال زمانیکه  کاکپیوترهایی مانند اپل به بازار آمده بودند.هولت پاکارد، سان مایکروسیستم و دیجیتال ایکوییپمنت به نظر می رسید که افزایش درآمدی در حدود۷ تا ۳۱٪ داشتند. در ژانویه ۱۹۹۳ آی بی ام مدیر عامل خود جان اکرز را با مدیر عاملی از بیرون شرکت به نام لووگستز عوض کرد کمتر از یک دهه بعد این شرکت سودآور شده بود. درآمدها به طور پیوسته در حال افزایش بود و سهام به خوبی از حالت افسردگی قبلیش رو به بهبود گذاشت( کرک پاتریک۲۰۰۲)

تقریبا تمام مدلهای چرخه حیات در برخی زمینه ها، شرایط و یا گرایشات استراتژیک، مسوولیت اخذ تصمیم و مشخصات ساختاری استوارند تا بتوانند هر مرحله از توسعه خود را شرح دهند.

تعیین قطعی اینکه چند مرحله در هر مدل باید ارائه شود بستگی به این دارد که محققان چگونه هر مرحله چرخه حیات را تعریف کنند( هنکس۱۹۹۰) آزمون مدلی که در این مطالعه مقطعی نشان داده شده است یک روش ۵ مرحمه ای را پشتیبانی می کند.یکی از ضعفهایی که این مدل دارد ناتوانی آن در شناسایی و پیگیری زیر مرحله هایی است که کسب و کارهای کوچک در آن حرکت میکنند و خارج از علت و هدف ایجاد چارچوب چرخه عمر که برای تمام سازمانها در نظر گرفته می شود قرار دارند. بسیاری از پژوهشگران مدل های عالی که این زیر مرحله ها را با جزئیات نشان میدهند ارائه کرده اند.( چرچیل و لوییز۱۹۸۳، اسکات و بروس۱۹۸۷) در عوض این مدل کسب و کارهای کوچک را در یکی از دو مرحله اولیه جای می دهد؛ وجود و بقا. مدل ۵ مرحله ای پیشنهاد شده در این مطالعه چنانکه پیشتر اشاره شد، از مرحله افول نیز استفاده کرده است.

 

مرحله اول: به وجود آمدن

این مرحله که با نام کارآفرینی و یا تولد شناخته می شود( کویین و کمرون۱۹۸۳، لوپیت و اشمیت۱۹۶۷) به عنوان شروع مراحل توسعه سازمان شناخته میشود. توچه بسیار بر روی قابلیت زیستن و یا تشخیص ساده تعداد مشتریان کافی و پشتیبانی وجود سازمان است. قدرت تصمیم گیدی و مالکیت هردو در دست یک نفر و یا تعداد نفرات اندک است و محیط تقریباُ قابل پیش بینی و آنالیز است( دفت و ویک۱۹۸۴) سازمان در این مرحله تمایل به نمایش داده شدن و خلق کردن محیط خاص خودش دارد( بدین۱۹۹۰)

 

مرحله دوم: بقا

چنانکه شرکت به سوی مرحله بقا حرکت می کند، به دنبال رشد می گردد( ادیزه۱۹۷۹، داونز۱۹۶۷) و نیز  رسمیت در ساختار خود( کویین و کمرون ۱۹۸۳) همچنین بنا نهادن صلاحیت مشخص خود.در این مرحله اهداف به صورت روتین و رسمی تعریف میشوند. با هدف اولیه قرار گرفتن در سیکل درآمد کافی برای امکان ادامه عملیات و رشد مالی کافی برای رقابتی شدن( چرچیل و لوییز۱۹۸۳) مرحله بقا جایگزین های بسیار جالبی ارائه می دهد: برخی از شرکتها به اندازه کافی بزرگ می شوند و زمینه رفتن به مرحله ۳ را پیدا می کنند. برخی آسیب می بینند و حذف می شوند. به دست آوردن حاشیه سود در برخی از دوره های مالی برای گروهی دیگر و نیز شکست و بازگشتن به نسل درآمد کافی برای گروهی دیگر رقم می خورد. بسیاری از سازمانها در این مرحله محیط را قابل پیش بینی قلمداد می کنند( دفت و ویک۱۹۸۴)

 

مرحله سوم: موفقیت

این مرحله معمولاُ تحت عنوان بلوغ شناخته می شود.( ادیزه ۱۹۷۹) مرحله موفقیت شکلی از سازمان را به نمایش می گذارد که در آن رسمیت، کنترل و بوروکراسی حاکم است( کوییین و کمرون۱۹۸۳) مشکل غالبی که در این مرحله وجود دارد این است که کدام کسب و کار های امریکایی به صورت طولانی به خط قرمز خود برگشته اند، شرایط کهنه شدن از طریق لایه هایی از ساختار سازمان برای دریافت هرکاری که انجام شده است. شرح کار، سیاستها و رویه ها، روابط و گزارشات سلسله مراتبی بسیار رسمی تر از قبل می شوند. چنین سازمان هایی آزمونهای بقا را پشت سر گذاشته اندو برای رشد و رسیدن به نقطه ای که جستجو می کنند، چه مزایایی را در قبال هدف قرار دادن قلمرو جدید به دست آورده اند. تیم مدیریت ارشد، تمرکز خود را بر روی برنامه ریزی، استراتژی، واگذاری عملیات روزانه به مدیران میانی می گذارند.محیط سازمان همچنان قابل پیش بینی است( دفت و ویک۱۹۸۴)

 

مرحله چهارم:تجدید ساختار

تجدید ساختار سازمان میل با بازگشت به سازمان کوچک را نمایان میکند( میلر و فریزن۱۹۸۴) زمانی که همکاری و کار گروهی خلاقیت و نوآوری را می پروراند. این خلاقیت گاهی از طریق نمودار سازمانی مزایای خود را نشان می دهدو تصمیم گیری بسیار غیر متمرکز می شود. سازمان همچنان بزرگ و بوروکراتیک است اما افراد سازمانی تمایل دارند در بوروکراسی قبلی و بدون افزودن شرایط جدید کار کنند. نیازهای مشتریان در این مرحله بالاتر از افراد سازمانی قرار می گیرد.

 

مرحله پنجم: افول

اگرچه شرکتها می توانند در هر هر مرحله که تمایل داشته باشند از چرخه حیات خود خارج شوند اما مرحله افول می تواند ماشه را زودتر بکشد و مرگ را سریعتر سازد. مرحله افول توسط سیاستها و قدرت سازمان تعیین می شود( مینزبرگ۱۹۸۴) زمانی که افراد سازمانی بیشتر نگران اهداف شخصی خود هستند و آن را به اهداف سازمانی ترجیح می دهند. برای بعضی از سازمانها ناتوانی آنها در پاسخگویی به نیازهای خارجی در مراحل قبلی می تواند منجر به هدایت آنها به مرحله افول گردد یعنی موقعیتی که شامل کاهش سود و کاهش سهم بازار است( میلر و فریزن۱۹۸۴) کنترل و منشاً تصمیم گیری تمایل به قرار کرفتن در مشت مردم دارد. چنانکه میل به قدرت و نفوذ در مراحل اولیه قدرت زیستن را دچار فرسایش کرده بود.

 

اندازه گیری چرخه حیات سازمان

هنکس(۱۹۹۰) مراحل چرخه حیات را این گونه تعریف کرد: پیکره منحصر به فرد ازمتغیر های مرتبط با زمینه سازمان، استراتژیو ساختار آن( میلر و فریزن۱۹۸۴) بر روی توسعه متغیرها کار کردند برای اینکه آنها را در سازمانهای طبقه بندی شده برای مراحل مشخص  و خاص چرخه حیات سازمان به عنوان نقطه شروع و مقیاس آزمایش که شده در این مقاله آمده است استفاده کنند. چهار گشتالت اصلی( درازین و کازانجیان۱۹۹۰) توسط میلر و فریزن در  طول مطالعات آنها به کار گرفته شدند که شامل استراتژی، ساختار، تصمیم گیری و موقعیت سازمانی بودند.

گشتالتهای معین میلر و فریزن در این مطالعه به تصویب رسیدند. موقعیت سازمانی به آرایش کلی شرکت شامل اندازه، تعداد مالکین و یا سهامداران، چگونگی شرکت دادن مشتریان در تصمیم گیری، عدم تجانس بازارهای مختلف و غیره برمی گردد. عمر و اندازه سازمان نقش اساسی در توسعه چرخه حیات ایفا می کند.حتی اگر تنها یک انتخاب استراتژیک وجود داشته باشد. به هرحال عمر و مرحله توسعه سازمانی توسط لیپیت و اشمیت به عنوان عوامل  کمتر اثرگذار معرفی شدند و برخی از سازمانهای بزرگ چنان به صورت مرکزی مدیریت می شوند که به نظر می رسد خیلی کوچکتر از اندازه واقعی خود هستند. به علاوه مرحله توسعه سازمانی به هیچ عنواد در طول یک مدت معین تعریف نمی شود چنانکه برخی به سرعت آن مرحله را میگذرانند و بعضی دیگر عبور ار آن را طی یک دوره طولانی انجام میدهند( کمرون و وتون۱۹۸۱، مایلز و رندولف۱۹۸۰)

روش تصمیم گیری گاهی بر اساس تعداد افراد شرکت کننده تغییر می کند و تمایل به این دارد که افراد بیشتری در آن مشارکت کنند و سازمان گسترش یابد( مک نامارا و بادن فولر۱۹۹۹) عوامل موًثر دیگر در تصمیم گیری این است که وقتی تصمیمات آینده محور، خلاقانه و یا تدافعی باشند، ساختار سازمان از ساده تا پیچیده، دپارتمانی تا بخشی و از رسمی تا غیر رسمی متفاوت است. اهمیت ویژه در  در نظر گرفتن مسائل ساختاری در رویه های فرایند اطلاعات، تمرکز زدایی از حیطه فرمان و تهاوتهای دپارتمانها است. هریک از این سه موضوع توسط میلر و فریزن برای پیچیدگی بیشتر در اولین فاز مدل ۴ فازی چرخه سازمان لحاظ شده است.

مطالعه حاضر به ۶ جزء رقابتی استراتژی که با کار مایلز و اسنو( ۱۹۷۸) و پورتر( ۱۹۸۰) در ارتباط هستند و از طریق مقیاس ۶ عاملی که قبلاُ توسط پارنل و کاراهر( ۲۰۰۲) اعتبار یافته بود را در دسترس دارد. این عوامل شامل تاکیدات بر مزایای اولین یا دومین گذر کننده، درجه بهش بندی بازار پهنای خطوط سرویس یا محصول، منحصر به فرد بودن و کارایی است. در ضمن یک مقیاس سه عاملی میتواند رضایت را بر مبنای عملکرد بنگاه بسنجد که اعتبار آن توسط همین نویسندگان تاًیید شده است و شامل جانشینی عملکرد است. به دلیل اینکه در این نمونه مدیران از صنایع مختلف انتخاب شده اندو دسترسی دقیقی به مقیاسهای عملکرد مالی ندارند، رضایت عملکرد در این مطالعه به عنوان عنصر و مقیاس جایگزین معرفی شده است. بسیاری از ابیات نظری استراتژی بر پایه این فرض استوار است که محیط رقابتی یک موجودیت هدف است که در انتظار کشف شدن از طریق آنالیز های رسمی است. به هر حال یک بدنه ای از تاریخچه در حال رشد وجود دارد که پیشنهاد ادراک مدیران ارشد از وضعیت رقابتی نه به عنوان معیار هدف، بلکه به عنوان شکلی برای توسعه استراتژی است.( پوراک، توماس و امی۱۹۸۷، ویلسون و پاتون۱۹۹۵) این پروسه بر اساس مشاهدات ویک(۱۹۷۹) است که محیط سازمان معمولاُ بر اساس احساسات و برداشتهای جمع آوری شده مدیران ارشد شکل می گیرد که این افراد بر ااس ادراک خود عمل می کنند البته اگر دقیق باشد. در اینجا توجه به ادراکات در این پژوهش مناسب انگاشته شده است.

 

توسعه مقیاس  

رویه ای که برای توسعه یک مقیاس برای سنجش چرخه عمر سازمان OLC وجود دارد به طور گسترده ای از خط فرمان پیشنهادی هینکین(۱۹۹۵) نونالی(۱۹۷۸) و چرچیل(۱۹۷۹) پیروی می کند. پیروی از توسعه کامل چرخه حیات سازمان یک مجموعه کامل شامل ۵۳ عامل این باور را ایجاد می گند کهابعاد بازتاب OLC توسط پژوهشگران پیشنهاد شده و توسعه یافته است. نتایج استفاده ابزاری از مدل ۵ نقطه ای طیف لیکرت حاصل شده است. پاسخ ۱ نشان دهنده بسیار موافق در مقابل توضیحات ارائه شده تا پاسخ ۵ که بسیار مخالف است. پاسخهای ۲ و ۳و ۴ شامل مواردی است که به شرکت کننده اجازه میدهد تا حد متوسطی از موافقت یا نا موافق بودن با هر عامل را نشان می دهد که در نتیجه ماهیت اکتشافی پژوهش و این حقیقت که این تحقیق بر پایه توسعه مقیاس و نه فرضیه رسمی ایجاد شده است.

روش به کار رفته در توسعه عوامل، روش استقرایی اولیه است. هدف توسعه یک عمر کامل از عوامل است که به نظر می رسد بازتاب استفاده از OLC به عنوان یک مفهوم یا فرضیه بوده باشد.نمونه ای که ۱۸۷ مدیر شرکت کننده آن را پر کرده اند ۵۳ مورد بررسی شدند. مدلهای تحلیلی چند علملی برای آنالیز داده های اولیه و بازبینی آنها در نگارش هریک از عوامل در راستای آزمایش و بررسی کاملتر محتوا و اعتبار مقیاس به کار گرفته شد.به عنوان نتیجه این بررسی ۲۱ مورد به نظر می رسد که از دقت کافی برخوردار نیستند که توسط پژوهشگران قابل بیان کردن باشند و به همین علت در همین مرحله حذف شدند.

قابلیتهای اندازه گیری مقیاس:

این مقیاس برای ۲۴۲ نفر از مدیران شرکت کننده در یک برنامه آموزشی در جنوب شرقی ایالات متحده اجرا شده است.بسیاری از پاسخگویان از مدیران میانی بودند اگرچه تعداد اندکی از مدیران رده های بالاتر هم در این میان حضور داشتند.۵۴٪ از پاسخ دهندگان مرد بودند و یک تنوع مکانی برای پاسخ گویی فراهم بود. شرکت کنندگان از بنگاهها و صنایع از صفر تا ۲۸ گروه بندی شدند . با پیشنهاد اینکه شرکت کنندگان از گروههای وسیع و حد وسطی از مدیران باشند. از این رو این نتسجه حاصل میشود که نمونه برای توسعه مقیاس و برای پاسخگویی در این ساختار کفایت می کند. اجزای اصلی که از استخراج فاکتورها به دست آمدند از وجود ۵ بعد از OLC پشتیبانی می کنند.  جدول ۱ فامتورهایی را نشان میدهد که برای هریک از ۵  مرحله این مدلها ایجاد شده است.

قابل اعتماد بودن و اعتبار برای حصول اطمینان از جامع بودن مقیاسOLC  ارزیابی می شود. ضرایب آلفا( کرونباخ ۱۹۵۱) برای محدوده از ۷۵/۰ تا ۸۵/۰ نشان دهنده این است که این مقیاس از ثبات داخلی بالایی برخوردار است که نشانه قابلیت اعتماد است( کوراتکو، مونتاگنو و هورنسبی۱۹۹۰) اعتبار ادغام و تفکیک با سه روش ارزیابی می شود.

اول: ادغام و تفکیک از طریق ماتریس همبستگی. ماتریس ایجاد شده نشان می دهد که ارتباط معناداری بین عوامل از هر مقیاس و نیز ارتباط معناداری بین عوامل از مقیاسهای متفاوت وجود دارد.

دوم: ادغام آیتمها بر اساس اعتبار ادغام اثبات شده آیتمها در این مقیاس است. بارگذاری هر عامل بر اساس فقط یک فاکتور که اعتبار تفکیک آن در این مقیاس پیشنهاد شده است. فورنر و لارکر ( ۱۹۸۱) پیشنهاد دادند که از واریانس آماری مشترک در ارزیابی اعتبار ادغام و تفکیک استفاده شود. واریانس استخراج شده در  مقادیر کلی همان واریانس مجموع است.که به وسیله ساختن ایجاد شده است نه از طریق خطای اندازه گیری.

 

چرخه عمر و استراتژی:

داشتن پشتیبانی برای اعتبار OLC-5  یک آزمون وسیع از ارتباط بین چرخه عمر و استراتژی را نشان می دهد.جدول ۲ حاوی اطلاعاتی از آنالیزهای خوشه ای که برای روشهای نوشتاری و مقایسه متغیر های خوشه ای آنووا سودمند است. الگوریتم خوشه ای برای ۳ تا ۸ خوشه مورد استفاده گرفت. مبنا فاصله میان خوشه اولیه است به این معنی که بهترین پشتیبانی برای  راه حل شماره ۶ است.

خوشه ۱ عمدتاً شامل سازمانهایی در مراحل اولیه بخصوص مرحله ایجاد است. سازمانهایی کوچک در مرحله آغاز حیات ساده و وابسته به موسس هستند این گروه از شرکتها هیچ ترجیحی برای استراتژی خاص و ویژه ای ندارند. پیش بینی غالب در این مرحله از چرخه حیات در ادبیات نظری، جدید بودن، کارآفرینی و سازمانهایی با چشم اندازی مثل اولین حرکت کننده هستند( میلر و فریزن۱۹۸۴، کویین و کمرون۱۹۸۳) و بدون پشتیبان هستند. رضایت از عملکرد به صورت قابل ملاحظه ای پایینتر از حد انتظار است.

 

نتیجه گیری و پژوهشهای آینده:

پژوهش حاضر گزارش توسعه یک مقیاس ۲۰ عاملی برای تقسیم بندی سازمانها به یک تا ۵ مرحله از چرخه حیات بر اساس ادراک مدیران است. انتخاب های استراتژیک از پیشنهاداتی که دانش سازمانی در هر مرحله از چرخه عمر می تواند به مدیران ارشد در انتخاب دوره های کاری رقابتی و اولویت بندی آنها کمک کند، حمایت میکند. مقیاس OLC-5 به مدیران اجازه می دهد که مرحله چرخه حیات سازمان خود را تشخیص دهند. این کار آنها را در ایجاد تغییرات و حرکت رو به جلو یا رو به عقب برای ایجاد سازمانی کم سود تر ولی نوآور تر توان مند می سازد.

پژوهش حاضر همچنین از وجود چرخه حیات سازمانی به عنوان مفهومی که توسط میلر و فریزن و سایرین ایجاد شده است و نیز از اجماع بین چرخه حیات و استراتژی رقابتی حمایت میکند. به طور خاص هر مرحله وابسته به استراتژی خاص خود است و نیز درجه خاصی از رضایت عملکرد را حاصل می کند. بسیاری از سوالات پژوهشگران بالقوه در اینجا مطرح می شود.

اول: لازم است که مقیاس تکرار، پالایش و معتبر شود برای اینکه از هر دو جهت اعتبار ساختن و قابل اعتماد بودن معیارهای اندازه گیری اطمینان حاصل شود. مقیاسی که در پژوهش حاضر نمایان شده است استثنا ندارد. افزودن به اعتبار از طریق نمونه های اضافی، کیفیت تجهیزات و تعمیم گفتار حاصل شد.

دوم: پژوهش حاضر فرض را بر این می گذارد که هر مرحله چرخه حیات در گرو انتخاب استراتژی است. چنانکه ملاحظه شد که بسیاری از سازمانهای موفق در مطالعه حاضر خودشان را در مرحله چرخه حیاتمطمئنی حفظ کرده اند و این به خاطر استراتژی بود که این کسب و کارها به اجرای آن می پرداختند. پس در واقع استراتژی فعلی و نحوه عملکرد می تواند به عنوان کلید پروسه ترجمه اجزای چرخه عمر محسوب شود.

سوم. پژوهش حاضر پیشنهاد می دهد که در برخی حوزه ها میل به یک هم طرازی میان مرحله چرخه حیات و استراتژی وجود دارد بنابر این پژوهشهای قابل استنتاج تجربی اندکی وجود دارد که تر کیب چرخه عمر و استراتژی را به طور مشخص نشان دهد. این پژوهش فقط به صورت محدود از این همبستگی پشتیبانی می کند.

چهارم. صنعت یک متغیر قابل توجه در پژوهش حاضر نیست اگرچه در هر حوزه و هر صنعت نوع درگیری استراتژی با چرخه حیات  و ارتباط آنها با هم شناخته شده نیست اما امکان دارد در صنایع با ثبات و به تکامل رسیده ، یک استراتژی مشخص مصلاُ استراتژی دفاعی یا کاهش قیمت بتواند بالاترین سطوح عملکرد را با توجه به مرحله چرخه حیات حاصل کند. در یک روش مشابه ترکیب استراتژیها می نواند بسیار تاًثیر گذار تر از عادت کردن به پیش بینی تغییرات محیطی در صنایع بی ثبات و ایستا باشد. چنین احتمالاتی در این مطالعهمورد بحث قرار نگرفته اند.

پنجم. پژوهش حاضر سازمانها را بر اساس فرص اینکه تک مدیره هستند تقسیم بندی کرده است. مطالعات بیشتر میتواند ملاحظاتی از نقش چند مدیر با توجه به درجه هر مدیر را بررسی کند مخصوصاُ افرادی که در تیمهای مدیریت ارشد قرار دارند.

گلدن( ۱۹۹۲) ۵۸٪ از مدیران عامل را چنین ملاحظه کرد که با حساب معتبر قبلی سازمان بر اساس استراتژی گذشته آن موافق نبودند. اگر اجماع با عملکرد در آمیخته شود اختلاف و بحثی که توسط بومن و امبوسینی(۱۹۹۷) و سایرین در گرفته بود، یکی می تواند بحث کند که برخی از استراتژیهای رقابتی خودشان را به یک موفقیت بزرگتر در میان مدیران سوق می دهند.برای مثال اجماع میتواند کنترل کننده بخش بزرگی در این میان باشد در شرایطی که بسیار از مدیران آشیانه خود را هدف کسب و کارشان قرار داده اند.